موفقیت نامحدود بسوی کامیابی

دوست داريد فكر اطرافيانتان را بخوانيد؟
نویسنده : morteza - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۳
 

 دوست داريد فكر اطرافيانتان را بخوانيد؟

    آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم مي‌توانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت كردنشان بشناسيم‌. اما اين شناخت در مواجه حضوري با دانستن بسياري از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسي بهترين فرهنگ نامة آدم‌شناسي را برايمان مي‌گشايد. با شناخت بيشتر افراد، ارتباطمان جهت دار مي‌شود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست كه به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شويم‌. ايجاد رابطه صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان مي‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافيان تقويت مي‌شود.
    هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و ديگران ارتباط برقرار كنيم‌، احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه ما را زودتر به هدفهايمان مي‌رساند و باعث تعالي افكار و رفتارمان در زندگي مي‌شود.
  
  1 - فرد خوددار: 
    اگر شخصي دستهايش را پشت كمر قفل كند، نشان مي‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در اين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نااميدي را از خود دور كند. 
   

 2 - حالت تدافعي‌:
    اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعي در برابر حمله‌اي غير منتظره و ناگهاني يا بي‌ميلي براي تغيير چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بي ميلي شديدتر است‌. 
  

  3 - متفكر:
    گره كردن دستها به دسته‌هاي صندلي نشان مي‌دهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي است‌. اين حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود آن ديده مي‌شود. 
 

   4 ـ دقت‌:
    وقتي شخص انگشت سبابه را روي صورت و بقيه دستش را به صورت گره كرده در پايين صورتش قرار مي‌دهد يعني كه با دقت است‌. اين حالت نشان مي‌دهد كه شخص بادقت زياد به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد و يك يك كلمات شما را مي‌سنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم مي‌خورد. 
   

 5 - بدگمان‌:
    انگشتهاي گره شده زير چانه و نگاه خيره نشان دهنده حالت ترديد و دودلي است‌. او به صحبت‌هاي شما و صحت گفته‌هايتان ترديد مي‌كند. در اين حالت ممكن است آرنج روي ميز قرار گرفته باشد. 
   

 6 - بي‌گناه‌:
    دستهايي كه روي سينه قرار گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن و حالت بي‌گناهي و درستكاري است‌. اين حالت اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روي قلب قرار مي‌دهند. 
   

 7 - مطمئن‌:
    اين حالت دستها در مردها نشان مي‌دهد كه به آنچه كه مي‌گويند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر ديده مي‌شود. خانمها هنگامي كه دست خود را به كمر مي‌زنند نشان مي‌دهند كه به آنچه مي‌گويند اطمينان دارند. 
   

 8 - مرموز:
    دستهاي به هم مشت شده زير چانه نشان مي‌دهد كه شخص نظرياتش را پنهان مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه حرفهايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد. 
  

  9 - ظاهر ساز:
    او آرام به نظر مي‌رسد اما اين آرامش پيش از توفان است‌. اين حالتي است كه بيشتر رؤسا به خود مي‌گيرند تا خود را به گونه‌اي به زيردستان نزديك كنند و در عين حال جاذبه آنها نيز كم نشود. 
 

   10 - آماده و موفق‌:
    قرار دادن پاها روي هر چيز (روي صندلي‌، ميز، سكو و... نشانه حالت مالكيت است‌... در يك ميز گرد تنها رئيس اجازه دارد چنين حالتي داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.) 
 

   11 - اعتماد به نفس‌:
    تكيه زدن به صندلي در حالتي كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوي است‌. اگر شخصي در اين حالت صحبت مي‌كند به گفته‌هاي خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد به خود زحمت ندهيد، او خود همه ماجرا را مي‌داند!

 

 


 
comment نظرات ()

 
داستان يك محبت
نویسنده : morteza - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۳
 

                                      داستان يك محبت

يك روز صبح زود از خواب برخاستم تا طلوع آفتاب را تماشا كنم. به راستي كه ز يبايي آفرينش خدا وصف ناپذير بود. نگاه مي كردم و خداوند را براي كار عظيمش مي ستودم . در حالي كه نشسته بودم حضور خداوند را در كنار خود احساس كردم او از من پرسيد:« آيا مرا دوست داري؟».

جواب دادم:«البته! تو خداوند و خداي من هستي.»

بعد پرسيد:« آيا اگر از نظر جسمي مفلوج بودي، باز هم مرا دوست داشتي؟» پريشان خاطر شدم. به دستها، پايها و مابقي اعضاي بدنم نگاه كردم و به خود گفتم: از انجام كارهاي زيادي ناتوان خواهم شد. كارهايي كه الان بسيار طبيعي به نظر مي رسند. اما با اينحال چنين جواب دادم:« كمي مشكل خواهد بود ولي باز هم تو را دوست خواهم داشت.»

 خداوند چنين ادامه داد:« آيا اگر نابينا بودي، باز هم آفرينش مرا دوست داشتي؟» كمي فكر كردم. «چطور مي توانستم چيزي را كه نمي بينم دوست داشته باشم؟ » اما در همين حال به ياد نابينايان زيادي افتادم كه اگر چه نمي ديدند، ولي باز هم خداوند و آفرينش او را دوست داشتند. پس جواب دادم:« فكر كردن در اين مورد كمي مشكل است ولي باز تو را دوست خواهم داشت.»

خداوند از من پرسيد :« اگر ناشنوا بودي چطور، آيا به كلام من گوش مي كردي؟»

چطور مي توانم چيزي را كه نمي شنوم، گوش كنم!

اما فهميدم ، گوش كردن به كلام خداوند فقط با گوشها صورت نمي گيرد بلكه با قلب هم انجام مي شود.

جواب دادم:« اگر چه مشكل است ، ولي باز به كلام تو گوش خواهم كرد.»

خداوند بار ديگر پرسيد:« آيا اگر لال بودي باز هم مرا مي پرستيدي؟» چطور ممكن است بدون داشتن صدا خداوند را بپرستم؟

ناگهان اين عبارت به ذهنم خطور كرد: خداوند را با تمامي دل و جان مي پرستم. پرستش خداوند تنها سرود خواندن نيست ، شكر گذاري هاي قلبي ما، زماني كه شرايط سخت است خود نوعي پرستش است.

سپس چنين جواب دادم :« حتي اگر جسماً هم نتوانم تو را بپرستم ، باز اسم تو را خواهم ستود.»

بلافاصله خداوند پرسيد :« آيا با تمامي قلب خود مرا دوست داري؟»

با شجاعت و اطمينان قلبي فراوان ، پاسخ دادم :« بله خداوند! تو را دوست دارم ، زيرا تو تنها خداي راستين هستي!»

از پاسخي كه داده بودم ، احساس رضايت داشتم . انگاه خداوند گفت:« پس چرا گناه مي كني؟»

جواب دادم:« من كامل نيستم ، فقط يك انسان هستم.»

«چرا زمان صلح و آرامش و زماني كه همه چيز بر وفق مراد تو است، از من خيلي دور هستي ؟ چرا فقط هنگام سختي ها به طور جدي دعا مي كني؟»

هيچ جوابي نداشتم ، فقط اشك….

خداوند ادامه داد:

چرا هنگام پرستش به دنبال من مي گردي، گويي كه پيش تو نيستم؟

درخواستهايت را با بي تفاوتي عنوان مي كني؟ و چرا بي وفايي؟

اشك ها همچنان از گونه هايم جاري مي شد.

چرا اين قدر از من خجالت مي كشي؟

چرا پيغام هاي خوش را نمي رساني؟

چرا به هنگام سختي و جفا به نزد ديگران مي روي تا اشك بريزي، در حالي كه من شانه هاي خود را در اختيار تو گذاشته ام؟

چرا هنگامي كه كاري را به تو مي سپارم تا مرا خدمت كني، بهانه هاي مختلف مي تراشي؟

به دنبال جوابي مي گشتم، ولي هيچ پاسخي نداشتم.

اگر تو از زندگي لذت مي بري، به خاطر اين است كه من خواسته ام تا تو از اين نعمت برخوردار باشي. به تو استعدادهايي بخشيدم تا مرا خدمت كني، ولي تو همچنان به راه خودت مي روي.

كلام خود را براي تو كشف كردم، ولي تو از اين دانش استفاده نكردي . با تو سخن گفتم ، ولي گوشهايت بسته بود. اجازه دادم كه شاهد بركات من باشي ، ولي چشمان خود را بر گرفتي . خادمين خود را نزد تو فرستادم ، ولي تو با حالتي منفعلانه اجازه دادي كه دور شوند.

صداي دعاي تو را شنيدم و به همه آنها جواب دادم.»

«آيا حقيقتاً مرا دوست داري ؟»

نمي توانستم جواب بدهم. چطور مي توانستم؟

فوق از تصورم ، حيرت زده بودم . هيچ عذري نداشتم . چه چيزي مي توانستم بگويم !

قلبم گريست، و هنگامي كه اشكهايم جاري شد، چنين گفتم :«اي خداوند، خواهش مي كنم مرا ببخش. من لياقت آن را ندارم كه فرزند تو باشم.»

خداوند چنين پاسخ داد:« اين فيض من است ، اي فرزندم.»

گفتم: چرا مرا مي بخشي ؟ چرا مرا دوست داري؟

خداوند جواب داد:« چون خلقت من هستي . تو فرزند من هستي . من هرگز تو را ترك نخواهم كرد. وقتي گريه مي كني ، دلم برايت مي سوزد و من هم به همراه تو گريه مي كنم. وقتي از شادي فرياد بر مي آوري ، من نيز با تو شادي مي كنم . اگر سرخورده شوي ، من به تو اميدواري خواهم داد. اگر بيافتي ، من تو را بلند خواهم كرد و اگر خسته شوي تو را بر دوش خواهم كشيد. من تا انقضاي عالم با تو خواهم بود، و تو را تا به ابد دوست خواهم داشت.»

هرگز تابه اين اندازه با صداي بلند گريه نكرده بودم . چطور توانسته بودم تا اين حد سرد باشم ؟ و چطور به خود اجازه داد بودم كه اينچنين قلب خدا را به درد بياورم؟

از خداوند پرسيدم :« چقدر مرا دوست داري؟»

خداوند دستهاي خود را باز كرد و من دستهاي سوراخ شده اش را ديدم.

به نام خداوند ، بر پا شدم تا براي اولين بار به طور جدي دعا كنم.

 

 


 
comment نظرات ()

 
سخنی چند از عشق
نویسنده : morteza - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۳
 

اكنكار(تجلي نور و صوت خدا)

 

صوت و نور خداوند موجی هستند که روح برای بازگشت به اقلیم بهشت، همچون مرکبی بر آنها سوار می شود. آنها جنبه های دوقلوی اک - روح الهی - هستند. آنگاه که انسان با گذر از مرحله الهام، رویا و سفر روح به خودشناسی واقعی [رسیدن به آگاهی حقیقی خودشناسی که فراتر از فلسفه های ذهنی است] دست یافت و مسافری کارکشته در تمام عوالم خدا شد، به مرحله روشن ضمیری الهی می رسد که همان خداشناسی حقیقی است؛ بیش از این نمی توان چیزی در مورد این مرحله گفت چراکه واژه ها از بیان آن قاصرند.
 بايد بدانيم که تجربه از هرچیزی ارزشمندتر است. می توان تمام کتابهای موجود در کتابخانه ها در رابطه با معنویت را مطالعه کرد، ولی این کار ذره ای از جهانهای الهی را نصیب کسی نمی کند. تنها تجربه می تواند ما را از موانع و بن بست ها عبور دهد و به قلمروی وجود آن تمامیت بی انتهای عشق و رحمت ببرد.
 این وعده استادان باستانی « اک » امروزه باز هم به گوش جهانیان می رسد: هر آن کس که با دلی خالص به جستجوی خدا برمی خیزد، او را خواهد یافت...
 و همچنان کوتاهترین و در عین حال ارضا کننده ترین راه به اقلیم خداوند، «عشق» است. عشق، آغاز و انجام همه چیز است. « اک »، راه ورود شعف الهی به دلها و زندگی های ماست و ما باید این عشق مقدس را به تمامی حیات و هستی باز گردانیم. هر قدر هم که در بی کرانه های ناشناخته خداوند به پیش رویم، سفر ما بی پایان خواهد بود.
 سرانجام اينکه طریق «عشق» از فهم و خرد برتر است، چون با عشق می توان به همه چیز دست یافت؛ این سخن سفیران سرزمینهای عشق است...

 

بخشيدن عشق

وقتی کسی عشق دریافت می کند، باید آن را نثار هم بکند. عشق مانند آب است که تنها مقداری از آن در یک لیوان جای می گیرد. پیش از آن که مقدار بیشتری بخواهد وارد شود، باید مقداری خارج شود. بنابراین اگر کسی عشق را نثار نکند، عشق بیشتری نمی تواند وارد شود. مردم اغلب با شگفتی می گویند؛ "چگونه می توانم عشق خداوند را دریافت کنم؟!" زمانی این عشق را بیشتر دریافت می کنید که عشق خود را به دیگران نثار کنید...

عشق ورزیدن ساده است: ابتدا می سازد و ایجاد انگیزه می کند و سپس تبدیل به عادت می شود. در نتیجه درست همانند گیاهی که نیاز به آب و مراقبت روزانه دارد، عشق ورزیدن نیز توجه مداوم می خواهد تا همواره باقی باشد. عشق در ما جریان نمی یابد مگر این که قلبی پذیرا داشته باشیم و این به معنای عشق ورزیدن یا مراقبت از چیزی یا کسی است که بیش از خود به آن اهمیت می دهیم. این نخستین قدم در جهت آن عشق الهی است که در جستجویش می باشیم...

 

اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن گویم و عشق نداشته باشم، به مسگر صدا دهنده و سنج بانگ زننده همانند شده ام. اگر قدرت پیشگویی داشته باشم و آگاه باشم بر تمام اسرار و بر تمامی دانش ها و اگر ایمانم چنان کامل باشد تا آنجا که کوه ها را جابجا کنم اما عشق نداشته باشم، هیچ هستم. و اگر تمامی اموالم را ببخشم و بدن خود را به آتش بسپارم تا سوخته شود اما عشق نداشته باشم، هیچ سودی نبرده ام. عشق بردبار و مهربان است. عشق حسد نمی برد، کبر و غرور ندارد، اطوار ناپسند ندارد و نفع خویش را طالب نمی شود. خشم نمی گیرد و سوء ظن ندارد. از ناراستی شاد نمی گردد اما با راستی به شعف می آید. در همه چیز صبر می کند و همه را باور می نماید. در همه حال امیدوار است و همواره بردبار. عشق هرگز نابود نمی شود، اما پیشگویی ها نیست می شوند و زبانها پایان می یابند و دانش زایل خواهد شد. زیرا دانش جزئی است و پیشگویی جزئی است، اما آنگاه که کامل بیاید جزئی نیست خواهد گردید. همچنان که زمانی طفل بودم، چون طفل سخن می گفتم و چون طفلی فکر می کردم، اما چون مرد شدم کارهای کودکانه را ترک گفتم. اکنون در آینه می بینمش معماوار، اما در آن هنگام روبرو؛ اکنون معرفت جزئی دارم لکن آن وقت خواهم شناخت، چنان که شناخته شده ام. اینک اما سه چیز باقی میماند: ایمان، امید و عشق. اما برترین آنها «عشق» است...

 

هديه

 اراده، انسان را دگرگون نمی کند. زمان، انسان را دگرگون نمی کند. «عشق» دگرگون می کند... آن که عشق می ورزد رستگار است و کسی که نه عشق می ورزد، نه معشوق است و نه او را معشوق؛ محکوم.
 آن که در عشق شادی می یابد، در خدا شادی یافته، چرا که او همه «عشق» است. عشق در بنیان تمام هستی حاضر است و آن گاه که هر چیز دیگری به پایان میرسد، عشق می ماند...

 

 


 
comment نظرات ()

 
ساحل آسودگی
نویسنده : morteza - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ دی ،۱۳۸۳
 

               به پيش روي من تا چشم ياري ميكند درياست

                چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست

                    در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش

                          غمم دريا دلم تنهاست

              وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست

                       خروش موج با من ميكند نجوا

                  كه هر كس دل به دريا زد رهايي يافت

                      كه هرکس دل به دريا زد رهايي يافت............

 

گلدان گل سبزي بخر

آن را در جاي مناسبي در اتاقت بگذار .سعي کن نور و آب کافي به آن برسد. هر روز دقايقي با آن گل حرف بزن .هر چه دلت مي خواهد بگو چيزهايي را که نتوانسته اي به کسي بگويي . پيش آن گل سبز گريه کن يا بخند و.هر چه هستي خودت را به آن گل نشان بده .يک ماه بعد به آن نگاه کن تا متوجه شوي امواج تو مثبت است يا منفي .تو در رابطه با انسانها نيز همينطور عمل مي کني . اگر گل زرد شد بدان که پر از انرژي منفي هستي و اگر گل سر حال و شاداب ماند خوشا به حال تو و همه کساني که با تو در ارتباط هستند.

 

 

هنر سخاوت را بياموز

هستي هم چنان تو را غرق در بركت مي‌كند
    هر آنچه به هستي مي‌دهي‌، هزار برابر باز پس مي‌گيري‌;
    يك گل هديه مي‌كني و با هزار گل گلباران مي‌شوي‌.
    تعلق رها كن‌!
    اگر واقعاً در پي ثروتي‌،
    اگر مي‌خواهي دنياي دروني سرشاري را داشته باشي‌،
    هنر سخاوت بياموز.

 

مشاهده هنر زندگي در لحظه

مديتيشن زمان به خصوصي ندارد. هر لحظه از زندگي مي تواند زماني براي مراقبه باشد. اگر هر كاري را كه انجام مي دهي از آن آگاه باشي، مديتيشن انجام داده اي. هر حركت بدني ساده مثل پلك زدن يا باز و بسته كردن انگشتان دست مي تواند، مراقبه گونه باشد. فقط كافيست تو خود را وقتي مشغول انجام پلك زدن يا باز و بسته كردن انگشتان دستت هستي مشاهده كني. خاصيت چنين مشاهده اي، هنر زندگي در لحظه است. تو وقتي خود را در آخرين حالتي كه هستي، مشاهده كني ديگر به گذشته و آينده فكر نخواهي كرد و اين بزرگترين دستاورد مراقبه است.

 

مهارت مرا قبه
    اين مهارت در زندگي زيبايي و قشنگي را در ارتباطات ما به ارمغان مي آورد. تنها احساس جدايي باعث مي شود كه با ديگران مشكل و دعوا پيدا كنيم، و حالا هيچ كس، هرگز نمي تواند بار ديگر از شما جدا شود. مجسم كنيد كه انگشت كوچك دست چپ تان مجروح شود. آن انگشت نگاهي به انگشت شست مي اندازد كه مشغول انجام وظيفه خودش است، و مي گويد: « آن آدم عجيب وغريب اينجا چه كار مي كند؟ مي خواهم به او بگويم كه فلنگ را ببندد و از اينجا برود. اگر نرود، يك كتك حسابي از من نوش جان مي كند!» چه چيزي مي تواند بيشتر از اين بي معني و مسخره باشد؟ آيا وارد آمدن جراحتي به انگشت شست كل دست را صدمه نمي زند، دستي كه انگشت كوچك عضوي از آن است؟ وقتي ماهيت واقعي تان را كشف مي كنيد، به طور هم زمان پي مي بريد كه شما و ديگران يكي هستيد. اگر به آنها صدمه بزنيد، عملاً به خودتان صدمه مي زنيد، وقتي با آنها مهربان و خوش رفتار هستيد، با خودتان مهربان و خوش رفتار هستيد. حالا همه زندگي خانواده تان است،‌ و گرچه آن را به طرق مختلف با افراد مختلف ابراز مي كنيد، نسبت به هر انساني ـ‌طبق واژ هايي كه بودا از آنها استفاده مي كند ـ همان احساسي را خواهيد داشت كه يك مادر در قبال تنها فرزندش دارد.
    اين به آن معنا نيست كه تفاوت هاي عقيده، همگي از بين مي روند. روي سطح زندگي اختلاف، گوناگوني و تمايز وجود دارد؛ كه همين آن چيز ي است كه به آن جذبه و گيرايي مي دهد. ولي، حالا شما هميشه توانايي درك نقطه نظرات و عقايد ديگران را داريد.

 

تبديل انرژي جنسي در جهت معنوي

احساس جنسي خود را سركوب نكنيد كه مشكلات عديدة رواني آتي را به دنبال خواهد داشت. بلكه نسبت به احساس جنسي خود آگاهي و هوشياري پيدا كنيد. احساس جنسي ساز و كاري لحظه أي دارد. اگر شما در يك لحظه با اين احساس همكاري نكنيد از كار مي ايستد. تكرار مصوت (هو) باعث مي شود كه انرژي كنداليني (حيات) از مركز جنسي به طرف بالا حركت كرده و در مسيرهاي معنوي قرار گيرد. زمان تكرار مصوت هو از 5 دقيقه شروع كرده و آن را طي شب هاي متوالي به 10 دقيقه برسانيد.

 

طعم سکوت را بچشيد    
    وقتي شما به جاي دنياي بيرون به درون خود توجه مي كنيد دنياي درون را در سكوت محض خواهيد يافت. اغلب برداشت عمومي از سكوت برداشتي منفي است و معناي آن خلاء و نبود سر و صداست در حالي كه چنين نيست و سكوت لبريز شدن از نوايي است كه تاكنون آن را نشنيده ايد. سكوت رايحه اي خوش است كه تا به حال به مشام تان نخورده و نوري است كه تنها با چشمان دروني قابل رؤيت است براي همين است كه افراد بسيار كمي طعم سكوت حقيقي را چشيده اند. اين سكوت براي شما حقيقت،‌ عشق و هزاران چيز ديگر به ارمغان مي آورد.

 


    حتي با چشمان بسته نيز مي توانيد تصاويري را ببينيد. در واقع با چشمان بسته تصاوير، ايده ها و خاطرات گذشته شروع به رژه رفتن در مقابل شم مي كنند.
    بستن چشم ها به صورت ظاهري بسيار ساده است. شب هنگام در وقت خواب همه چشمان خود را مي بندند ولي باز هم رؤيا مي بينند. بنابراين چشمان خود را ببنديد و از درون حركت آنها را متوقف كنيد و كاملاً سكون و توقف آنها را احساس نماييد.
    هيچ كاري انجام ندهيد و همان طور در درون خويش باقي بمانيد و ناگهان روزي متوجه خواهيد شد كه در حال مشاهدة‌ درون خود هستيد.
    شما بدن خود را تنها از بيرون ديده ايد و نمي دانيد درون بدن تان به چه شكلي است. شما هرگز به درون خود وارد نشده ايد. به پاهاي خود برويد و تمام بدن خود را جز پاها فراموش كنيد. سپس در پاهاي خود باقي بمانيد و آنها را خوب تماشا كنيد و به همين ترتيب عضو به عضو به سوي بالا حركت كنيد. در اين صورت پس از مدتي حساسيت بدن شما به مقدار زيادي افزايش خواهد يافت و اگر شخصي را با دستان خود لمس كنيد مي توانيد هنگام لمس كردن او كاملاً در دستان خود قرار بگيريد و به اين ترتيب قوة‌ لمس شما براي اين فر تغيير دهنده خواهد بود. در واقع علت اين كه استادان بزرگ به عنوان تبرك مريدان خود را لمس مي كنند نيز همين نكته است . در صورتي كه بتوانيد كاملاً در هر يك از اعضاي بدن خود قرار بگيريد، آن عضو كاملاً زنده خواهد شد.
    چشمان خود را ببنديد و وجود دروني خود را به صورت جزء به جزء‌ مشاهده كنيد. اگر موفق شويد بدن خود را آگاهانه از درون مشاهده كنيد ديگر هرگز اين اشتباه را مرتكب نخواهيد شد كه خود واقعي تان را با بدنتان يكي بدانيد و كاملاً متوجه خواهيد شد كه شما بدنتان نيستيد، شما در بدنتان قرار داريد ولي در عين حال كاملاً از آن جدا هستيد. سپس همين حالت براي ذهن شما اتفاق مي افتد و متوجه مي شويد كه شما ذهن تان نيز نيستيد و كاملاً از آن جدا مي باشيد. در اين صورت مي فهميد كه ذهن شما نيز موضوعي است كه مي تواند مورد مشاهده قرار بگيرد، بنابراين كاملاً از شما جداست. بايد موفق شويد « بدن» و « ذهن» را از درون به طور آگاهانه مشاهده كنيد.
    هر چيز را كه بتوانيد مشاهده كنيد و ببينيد، از خود واقعي شما جداست و شما آن نيستيد. هرگاه به پديده اي برخورد كرديد كه ديگر نتوانستيد به آن نفوذ كنيد، بدانيد آن خود واقعي شماست.

 

وحدت با هستي
    هنگام اين مديتيشن تصور كنيد كه نيروي الهي در حال گذشتن از درون شماست و مي خواهد از زبان شما سخن بگويد. چشم ها در سراسر اين مديتيشن بايد بسته باشد:
    1 آرام نشسته و به موسيقي گوش كنيد (10 دقيقه)
    2 بدون موسيقي با گفتن آرام لا. لا.. لا شروع كنيد. بعد از چند روز واژه هاي بيگانه به لبان تان خواهد نشست. اگر واژة ديگري به سراغ تان نيامد همين لا.. لا.. لا را تكرار كنيد . (10 دقيقه)
    3 10 دقيقه بايستيد و اجازه دهيد نيروي الهي در بدن تان جريان پيدا كند. اجازه دهيد بدن شما آهسته و آرام به جنبش درآيد. خود را تكان ندهيد. اجازه دهيد كه نيروي دروني شما را به جنبش درآورد. (10 دقيقه)
    4 دراز كشيده و آرام شويد. (10 دقيقه)

 

رها كن تا به دست آوري‌
    در مقولة بخشش‌، جمع آوري و ذخيره دارايي بي‌معني است‌. شما ديگر به خود فكر نمي‌كنيد و آنچه را داريد، آزادانه مي‌بخشيد و درنتيجه بيشتر دريافت مي‌كنيد. اما اگر با نيت بيشتر گرفتن‌، بخشش در ايثار خود را آغاز كنيد، جريان اين انرژي بند مي‌آيد.قبل از هر چيز بايد اين واقعيت را درك كنيد كه هرگز نمي‌توانيد بدون ارادة الهي مالك چيزي باشيد، ما هنگام به دنيا آمدن‌، هيچ نداريم و در هنگام مرگ نيز جهان را تنها با يك لباس سفيد ترك مي‌كنيم‌. مرد بزرگي را مي‌شناسم كه در كمد لباسهايش كت و شلواري دارد كه جيب‌هايش را بريده است‌.او مي‌گويد هر بار كه براي پوشيدن لباس سراغ كمد مي‌روم‌، چشمانم به اين كت و شلوار ويژه مي‌افتد و به ياد مي‌آورم كه آخرين لباسي را هم كه هنگام مرگ مي‌پوشم‌، به جيب احتياج ندارد.
    اگر احساس مي‌كنيد كه بايد فلان ويلا، ماشين و يا مقام را داشته باشيد و بدون آن احساس ضعف و كوچك بودن مي‌كنيد، بدانيد كه مفهوم آن اين است كه تحت سلطة دارايي قرار گرفته‌ايد و شما نيز يك قرباني محسوب مي‌شويد، در چنين شرايطي اگر اتومبيل بنز و خانة ييلاقي و جواهرات مورد علاقه خود را نداشته باشيد مي‌ناليد و فكر مي‌كنيد كه با به دست آوردن آنها زندگي‌تان روبه‌راه مي‌شود و از آن پس شاد و خرسند خواهيد بود و بسيار غافليد از اين كه‌، اين يك خيال باطل است‌. زيرا پس از به دست آوردن آنها، به فكر مي‌افتيد كه اگر خانة بزرگتر و ماشين گران‌تري داشته باشيد، زندگي‌تان كامل مي‌شود و به اين ترتيب به بيماري زياده‌طلبي دچار مي‌شويد. از آن به بعد هميشه بادنيا دست به گريبان هستيد تا مال بيشتري به دست آوريد. اين قانون طبيعت است كه هر چه دارايي بيشتر داشته باشيد، بيشتر به سمت آن كشيده مي‌شويد و هر چه كمتر مال اندوز باشيد خود را بي‌نيازتر احساس مي‌كنيد. ما نبايد هرگز اجازه دهيم كه ثروت تمام فكر و ذكر ما را به خود مشغول كند و هيچگاه نبايد بدون آنها در زندگي احساس كمبود كنيم‌. همة ما كالاي لوكس‌، خانة زيبا و ماشين مدرن را دوست داريم اما نبايد هرگز اجازه دهيم كه اين اشيأ و وسايل اختيار ذهن و انديشه و احساسات ما را به دست گيرند. خلاصه كلام اين است كه نبايد به دنيا تعلق خاطر داشته باشيم و براي به دست آوردن هر چيزي خيلي به خود سخت نگيريم‌.

 

حسادت هرگز
    كدام گل را ديده اي كه با چشم حسادت به ديگر گل ها نگاه كند. كدا م درخت را ديده اي كه باچشم حسرت به درخت ديگر نگاه كند. كدام كوه در برابر كوه ديگر احساس حقارت كرده و كدام رودخانه با ديدن رودخانه اي بزرگتر غمگين شده و از جريان باز ايستاده؟
    به طبيعت خوب نگاه كن هيچ گياهي را پيدا نمي كني كه شبيه ديگري باشد و در عين حال هيچ گياهي را پيدا نمي كني كه دلش بخواهد جاي ديگري باشد.
    اما ما انسانها چه؟‌ دائم با چشمان خود در حال ديدن ديگران هستيم و از اين كار هدفي نداريم جز اين كه معياري براي سنجش خود داشته باشيم. و عجبا كه اكثر اين سنجش ها معطوف به ظاهر است.
    چرا فكر مي كني زشت هستي و معيارت براي زيبايي چيست؟ حالا چشمانت را آهسته ببند مي خواهم تو را با خود به يك مديتيشن دعوت كنم:
    فرض كن تو قدرت آن را پيدا كرده اي كه همة‌ آدم ها را از بالا ببيني. تو مشغول پرواز در آسمان هستي هيچ كس تو را نمي بيند. قرار است دنياي واقعي را ببيني. اين فرصت خيالي را داري كه همه آدم ها، زن ها و مردها و بچه ها را در يك لباس يك شكل و يك رنگ ببيني. آنها همگي مدل موهايشان شبيه هم است و هيچ وسيلة‌ تزييني و آرايشي را به كار نبرده اند. به هر شهر و دياري كه سر مي زني همه يك شكل اند. حتي خود تو هم مثل آنها لباس پوشيده اي و مدل موهايت مثل آنهاست. حتي آدم هايي كه زيباترين تصوير را در ذهن تو ساخته اند و در مقايسة‌ با آنها احساس مي كني كه زشت هستي. آنها بدون آرايش و بدون لباس هاي رنگارنگ وسايل تزييني خيلي ساده به نظر مي آيند نه؟ چه ويژگي در آنها مي بيني كه در خودت نمي بيني؟
    وقتي از لباس و وسايل تزييني و آرايش آدم ها بگذري و خودشان را ببيني با بدن هاي چاق، لاغر،‌ كوتاه يا بلندي روبه رو مي شوي كه چندان تفاوتي با هم ندارند و استثناء در ميانشان خيلي كم است. حالا كه شبيه اكثر آدم هاي روي كرة‌ زمين هستي باز هم احساس زشتي مي كني؟
    اما همين آدم هاي يك شكل هر كدام رابطه اي ويژه با خد دارند و هيچ كدام شان شبيه آن ديگري نيست. روح خدايي در وجود همة‌ انسانها وجود دارد بنابراين هيچ انساني نمي تواند زشت باشد چرا كه خدا زيباست. اگر ظاهر همة‌ انسانها را كنار بزني به روح مشتركي مي رسي كه از خدا به آنها رسيده. تو قبل از به دنيا آمدن به خدا قول دادي كه كاري را به انجام برساني كاري كه در اين دنيا بر دوشت گذاشته شده بود و خدا خواست كه از طريق تو آن كار انجام شود. اگر فراموش كرده اي صبر داشته باش ما با كمك هم آن را يادت مي آوريم.

 

سفري جالب و اسرارآميز به درون انسان    
    مديتيشن يعني هيچ كاري انجام ندادن و بي عملي محض در سطح بدن و ذهن كه باعث احساس شادي زايدالوصفي در انسان مي شود. تمركز كردن و فكر كردن نيز نوعي انجام كار است بنابراين هنگام مديتيشن لازم نيست فكر كنيد يا حتي تمركز داشته ب اشد. بي عملي محض حتي براي يك لحظه باعث خواهد شدكه در آرامش كامل به سر ببريد و در اين لحظه مديتيشن تحقق يافته و شما مي توانيد همواره اين وضعيت را تجربه كنيد و تا هر زماني كه مايليد حتي براي تمام بيست و چهار ذساعت در آن حالت بمانيد.
    مديتيشن به معناي عدم فعاليت و گوشة انزوا اختيار كردن نيست كه در واقع نوعي سفر است كه باعث مي شود زندگي شما حتي با كيفيت و لذت بيشتري همراه شود،‌ در حالي كه شما هيچ گونه وابستگي به آن نداشته و صرفاٌ به عنوان يك مشاهده كننده از دور به اتفاقاتي كه در زندگي تان مي افتد نگاه مي كنيد.
    پس هنگام انجام كارها نيز مي توان مديتيشن كرد. مثلا وقتي مشغول انجام كارهاي خانه هستيد، ظرف مي شوييد، غذا مي پزيد يا جارو مي كشيد نيز مي توانيد مديتيشن داشته باشيد. فقط كافيست جهت مشاهدة خود را از دنياي بيرون و آن چه در اطراف تان مي گذرد به درون خود تغيير دهيد. ما در طول روز مشغول توجه به هزار و يك چيز در دنياي بيرون از خود هستيم اگر اين توجه را به دنياي بيرون نداشته باشيم ارتباط آگاهي با آن قطع شده درنتيجه در خودش استراحت كرده و آرامش مي يابد. اين كه بخواهيم به جاي توجه به بيرون فقط به درون خود توجه كنيم نياز به آرامش دارد. فرض كنيد شما مشغول تماشاي يك گل هستيد، هم گل وجود دارد و هم شما ولي آيا به نظر شما چيز ديگري هم وجود دارد كه شما از آن غافل مانده ايد؟ بله اين كه شما در حال تماشا كردن يك گل هستيد و شاهدي در درون شما هست كه شما را د رحال تماشا كردن گل مشاهده مي كند. تنها اين نوع مشاهده كردن مديتيشن است.
  آن چه مشاهده مي كنيد اصلاٌ مهم نيست شما مي توانيد به جاي گل، رودها، درخت ها، ابرها و ماه و يا هر چيز ديگري را تماشا كنيد، اينها هيچ كدام مهم نيست بلكه اين كيفيت مشاهده است كه اهميت دارد.
    علاوه بر اين هر كاري كه ما انجام مي دهيم مثل قدم زدن يا نشستن نيز مي تواند مديتيشن باشد به شرطي كه با آگاهي همراه باشد، يك مشاهدة‌ آگاهانه كه به جاي موضوع مشاهده به خود شما كه مشغول مشاهده هستيد توجه دارد و شما خودتان را در حال قدم زدن و يا در حالت نشستن و يا هر كار ديگري مي بينيد.

 


    

 

 


 
comment نظرات ()

 
معرفی کتاب خوب.......
نویسنده : morteza - ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۳
 

با سلامي دوباره به دوستان خوب و همراهماميدوارم كه نماز روزه هاي همتون قبول باشهمثل هميشه سلامت و شاد و پر اميد هم باشيد

اين روزا به نتايج خيلي خوبي رسيدم كه لازم ديدم شما ها رو هم در جريان بزارمحقيقتش اينه كه واقعا خيلي سخته تا باورهاي منفي ذهن كسي و خراب كرد و جاي اون و با باورهاي مثبت و زيبا پر كردمن خيلي سعي كردم و توي موارد خيلي زيادي هم موفق بودم ولي يه چيز خيلي جالب كه من به اون رسيدم اين بود كه وقتي انسان توي مسير موفقيت و رضايت از عالم خلقت مي افته به سرعت جلو ميره و از هر مشكلي براي خودش يه نعمت ميسازههر اتفاق بد و ناگوار و براي خودش يه محبت از طرف خدا ميدونهاين طور فكر كردن خيلي سخت به نظر مياد ولي وقتي توي خطش قرار ميگيري ملكه ذهنت ميشه ..وقتي به چيزي كه دلت ميخواد نمي رسي  اولين چيزي كه با سرعت توي تمام وجودت ندا ميده اينه كه حتما خدا ميخواد چيزه با ارزش ديگه اي بهم بدهاين ندا آرومت ميكنه بهت انرژي ميده كه منتظر اون چيز خوب باشيمنتظر باشي تا خدا جايگزين مناسبي كه صلاح ميدونه بده.اين طور فكر كردن شايد اوايل خيلي سخت باشه ولي به مرور زمان با تمام وجود دركش ميكني و توي خوردت ميرهبه آرامش ميرسي و مطمئني كه اين رضايت مندي از كائنات بي نتيجه نيست چون نشونه هاي خوبي و ميبيني.

خيلي از اطرافيان خودم و ميشناسم كه به شدت افسرده و دلگير بودن..از خودشون ،اطرافياشون،دنيا و خدا و همه آدماولي حالا كه ديدشون و عوض كردن از تفكر قبليشون خجالت ميكشنشرمنده ميشن كه چرا تا حالا اين همه به خودشون ظلم كردن و قدر عمرشون و ندونستنشرمنده ميشن كه چه ظلمي به روحشون كردن.الان ديگه اين آدما از همه چيز مهمتر واسشون روحشونه ديگه سعي نمي كنن ديگرون و از خودشون راضي نگه دارن(چون اين واقعا امكان نداره)سعيشون اينه كه روحشون راضي باشه شاد باشهچون روح ما قطعه اي از روح كائنات (خداست)پس رضايت اون رضايت خدا هم هست

دوستاي خوبم يه توصيه به همه شما ميكنم.مطمئن باشيد كه با انجام اون انساني از خودتون بسازيد كه حتي خوتون هم خودتون و نشناسيد ..كسي ميشيد كه منبع انرژي براي اطرافيان خودتون ميشيد و همه شما رو به خاطر شخصيتتون ميخوان نه به خاطر چيز ديگهشما رو دوست دارن چون اونها با شما معني پيدا ميكنن.حالا اون توصيه دوستاي خوبم سعي كنيد زياد كتاب بخونيدمخصوصا كتابهاي الهام بخشمن قصد دارم از اين به بعد بعضي از اين كتابهاي خوب و برتون معرفي كنمحتي شايد قسمتي از هر كتاب و هم براتون بنويسم.حالا شايد بپرسيد خوندن كتاب چه تاثيري ميتونه بزارهواقعيتش اينه كه من همه نعمت هاي خوبي و كه دارم مديون اين كتاب ها هستمواسه اينه كه هر جا ميرم با هر كس كه صحبت ميكنم ..هر كس كه ميپرسه چيكار كنم؟ ميگم بيشتر مطالعه كنكتاب بخون ..كتابايي كه بهت انگيزه ميده كتابايي كه بعد از خوندن هر ورقش انگار چيزي توي وجودت ميخواد منفجر بشهانگار بچه درونت ميخواد متولد بشه..قبلا گفته بودم كه ما همه وي وجودمون يه بچه داريم..كه منتظر متولد شدنهبراي بعضي ها اين بچه هيچ وقت متولد نميشه.ولي تو نبايد جزء اون ادما باشي..تو بچه درونت و پرورش داديشناختي حالا هم بايد توقع تولدش و داشته باشي.خوندن اين كتابا به اين تولد سرعت ميده كاري ميكنه كه اين بچه سالم باشه.وقتي دنياي ذهن خودت و با خوندن اين كتابا پر ميكني  همه وجودت عمل به اونا ميشه بدون اين كه خودت هم بخواي مسيرت عوض ميشه .آدمايي ميان توي مسيره زندگيت كه اون مسير و عوض ميكننميبيني دست به هر كاري ميزني فقط بوي موفقيت ميده (به قول معروف دست به خاك ميزني طلا ميشه)كافيه چيزي و توي ذهنت فقط بخواي (فقط بخواي)ديگه تمومه شك نكن به خواستت ميرسي.

حالا دوست عزيز وقتي به اين سادگي ميشه به همه چيز رسيد وفقط با خوندن كتاب ميتوني زندگي خودت و عوض كني ،چرا اين كار و نكني ؟راستش اينه كه كسي نيست تا به ما اين حرفا و بزنه..كسي نبوده كه بگه دنياي زيباي ديگه اي هم هست و ميشه خيلي قشنگ تر از اين كه الان هست زندگي و فكر كرد

امروز ميخوام يه نويسنده خوب و بهتون معرفي كنم ((پائلو كوئلو))پائلو يه عارف غربي كه كتاباي خيلي خوبي دارهكتاباي اون معمولا رمان هست ولي رمانهاي عرفاني .كتاب هايي با خوندن هر كدومشون يه تاثير توي زندگيت احساس ميكنيميفهمي كه تو توي زندگي يه (مائده اسماني)داري و به دنبال اون و براي رسيدن به اون هست كه متولد شدي.ميفهمي كه  قبلا از مبارزه با هر كس و هر چيزي اول بايد با خودت مبارزه كني .با خوندن كتابهاي اون ياد ميگيري كه همه ما بايد يه سفر بريم يه سفر براي شناخت خودمونتك و تنهاتوي اين سفر حتما بايد يه راهنما داشته باشيمتوي اين سفر پر از نشونست .ياد ميگريم كه هيچ آدمي بي دليل توي زندگي ما پيداش نميشه هر كسي كه مياد هر كسي كه ميره با خودش يه پيغام داره.از جمله كتاباي خوبش (((كيمياگر-خاطرات يك مغ-بريدا-كوه پنجم-ورونيكا تصميم ميگيرد-شيطان و دوشيزه پريم-در كنار رودخانه  پيدرا……))) هست

در آخر دوست عزيز به تمام وجود به اين جمله فكر كن(((اگه به خوبي و عشق و سلامتي فكر كني ناخواسته همه ان به تو جذب ميشود واگر به بدي و تنفر و بيماري فكر كني حتما به آنها ميرسي))) پس مائيم كه به هر چي فكر ميكنيم  آن را جذب ميكنيم ..حالا با دونستن اين موضوع چرا به خوبي ها فكر نكنيم؟چرا خودمون و در مسير عشق و سلامتي و محبت قرار نديم؟؟؟

هر جا و در هر حالي كه هستيد شاد و سلامت و پر اميد باشيد..

فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم        بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق    كه در اين دامگه حادثه چون افتادم

من ملك بودم وفردوس برين جايم بود    آدم آورد در اين دير خراب آبادم

سايه طوبي و دلجويي حور و لب حوض   به هواي سر كوي تو برفت از يادم

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست     چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت          يا رب از مادر گيتي به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق       هر دم آيد غمي از نو به مبارك بادم

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
خدا قول داده؟؟!!!
نویسنده : morteza - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ،۱۳۸۳
 

همه می پرسند...... چیست در زمزمه مبهم آب؟...... چیست در همهمه دلکش برگ؟..... چیست در بازی آن ابر سپید؟....... روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟........ چیست در خلوت خاموش کبوترها؟...... چیست در کوشش بی حاصل موج؟...... چیست در خنده جام؟..... که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری؟....... نه به ابر.... نه به آب.... نه به برگ........ نه به این آبی آرام بلند.... نه به این خلوت خاموش کبوترها.... نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام.... من به این جمله نمی اندیشم...... من مناجات درختان را هنگام سحر....... رقص عطر گل یخ را با باد .... نفس پاک شقایق را در سینه کوه.... صحبت چلچله ها را با صبح....... نبض پاینده هستی را گندم زار.... گردش رنگ و طراوت را در گونه گل..... همه را می شنوم.... می بینم .... من به این جمله نمی اندیشم..... تو بخواه.... پاسخ چلچله ها را تو بگو.... قصه ابر هوا را تو بخوان..... تو بمان با من و تنها و تنها تو بمان..... در دل ساغر هستی تو بجوش..... من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است..... آخرین جرعه جام تهی را تو بنوش....

خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغها همیشه پوشیده از گل....

قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه.....

خدا روزهای بی غصه و شادیهای بدون غم و سلامت بدون درد را هم قول نداده....

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون، دوست با معرفت و خنده های همیشگی را قول نداده...

خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه را تجربه نکنی....

خدا جاده های آسمون را هموار و سفرهای بی معطلی را قول نداده....

قول نداده کوه ها بدون صخره باشه و شیب نداشته باشند...

رودخانه ها گل آلود و عمیق نباشند...

خدا قول داده؟ ها؟ قول داده؟!

ولی خدا رسیدن یه روز خوب را قول داده. خدا روزی روزانه، استراحت بعد از هر کار سخت، کمک تو کارها و عشق جاودان را قول داده.....

عجب روزی میشه اون روز......

پس ناملایمات زندگی را شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که او جاوادنه بی منت است و بس........

نا امیدی مثل جاده پر دست انداز است که از سرعتت کم می کنه، اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع را بهت می ده. زیاد تو دست اندازها نمون. یا علی بگو، گازشو بگیر و برو جلو..... علی یارت

وقتی حس کردی به اون چیزی که می خواستی نرسیدی، خدا را شکر کن، چون اون می خواد تو یه زمان مناسبتر غافلگیرت کنه..... و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده.

یادت باشه تو نمی تونی کسی را بزور عاشق خودت کنی، پس تنها کاری را که می توانی بکنی این است که شخص دوست داشتنی باشی و در نظر مردم با ارزش و شریف جلوه کنی. بهتر این است که غرورت را بخاطرعشقت فراموش کنی تا عشقت را بخاطر غرورت.

هیچوقت یه دوست قدیمی را ترک نکن چرا که عمراً بتونی کسی را پیدا کنی که بتونه جای اونو بگیره. حالا یه رمز یادت می دم" وقتی قدرت عشق غلبه کنه بر عشق به قدرت اونوقت است که زیباترین دنیا برات نمود پیدا می کنه".........

دنیایی پر از شادی و عشق داشته باشید.


 
comment نظرات ()

 
با موفقيت و شادی فاصله ای نداری
نویسنده : morteza - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸۳
 

 نام آنتوني رابينز براي بسياري از ايرانيان، نامي ناآشناست. اما اين شخص در ايالات متحده، كانادا و بسياري از كشورهاي اروپايي داراي شهرت فراوان است. وي كه تا چند سال پيش در گمنامي و فقر مي زيست، توانست در مدت كوتاهي خود را به ثروت موفقيت و شهرت كم نظيري برساند و منشاء خدمات فرهنگي، آموزشي و درماني ارزنده اي گردد. انجام فعاليت هاي روان درماني سريع و مؤثر، رفع انواع مشكلات فكري و رواني نظير ترس هاي واهي و بي دليل، ارائه سخنراني هاي مفيد و مؤثر در شهرهاي گوناگون، اجراي برنامه هاي تلويزيوني، تشكيل اردوي تابستاني آموزنده براي دانش آموزان مدارس، تشكيل سمينارهاي مرتبط و پر طرفدار بمنظور تقويت روحيه و ايجاد انگيزه تلاش و كوشش هاي مثبت و سازنده در افراد و بسياري از فعاليت هاي خيرخواهانه و مردمي ديگر، گوشه اي از كارهاي ثمربخش جواني است كه به تازگي سه دهه از حيات پر بار خود را پشت سر گذاشته است.
آنتوني رابينز در سال 1961 در خانواده اي نسبتاً فقير به دنيا آمد. پس از گرفتن ديپلم متوسطه به كارهاي گوناگون روي آورد، اما توفيق چنداني نيافت. در سن 22 سالگي در آپارتمان 40 متري محقري، زندگي مجردي فقيرانه اي داشت و به گفته خودش، ناچار بود ظرفهاي غذاي خود را در وان حمام بشويد. گذشته از گرفتاريهاي مالي، بر اثر پرخوري و بدخوراكي بيش از يكصد و بيست كيلوگرم وزن داشت، و به علت چاقي، دچار تنبلي، بي حالي و خواب آلودگي شده بود. اما در عين فقر و فلاكت، رؤياها و آرزوهاي جاه طلبانه اي داشت، و در عالم خيال، خود را در قصر زيبايي در ساحل دريا و نزديك جنگل سرسبزي مجسم مي ساخت و براي خود همسري شايسته، اتومبيل گران قيمت و امكاناتي رويايي در نظر مي گرفت.
سر انجام مصمم شد كه با چاقي خود، مبارزه كند و براي رسيدن به اين هدف به مطالعه چند كتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقيص يافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، براي كاهش وزن خود، راهي ديگر جست. به فكر افتاد فردي كه از هر جهت سالم و داراي تناسب اندام باشد پيدا كند و افكار، اعتقادات، و نحوه تغذيه او را سرمشق خود قرار دهد. اين شيوه، مؤثر واقع شد و توانست در كمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژيم غذايي و عمدتاً با شيوه هاي روانشناسي و كنترل فكر و ذهن، حدود پانزده كيلوگرم از وزن خود را كم كند، و با توجه به قامت بلند خود
( حدود دو متر ) تناسب اندام خود را بدست آورد.
موفقيتي كه در زمينه كنترل وزن نصيب او شد، وي را به انديشه وا داشت كه شايد اين شيوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمينه، در مورد هر كسي بكار گرفت. ابتدا معتقد شد كه براي بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله اول بايد افكار، تصورات، و رفتارهاي فردي را كه از نظر وزن متناسب است دريابيم. ببينيم آن فرد چه مي خورد، چه اندازه اي مي خورد و چگونه مي خورد. سپس او را سرمشق قرار دهيم و به همان نتيجه برسيم.
پس از آن معتقد شد كه ساختمان مغز و اعصاب افراد بشر، كم و بيش به هم شبيه است، پس اگر كسي در نقطه اي از دنيا توانسته است كاري بزرگ را به انجام برساند، من هم كه داراي مغز و اعصاب مشابه او هستم مي توانم عيناً همان كار را انجام دهم و به همان نتيجه برسم، به شرط آنكه از همان راهي كه او رفته است بروم و طرز تفكر و رفتارم شبيه او باشد.اين طرز تلقي را مورد عمل قرار داد و به ديگران نيز توصيه نمود و نتايج را بررسي كرد و به درستي اين عقيده ايمان يافت.
در اين هنگام به مطالعه عميق و كتب روانشناسي و شركت در كلاس هاي استادان اين علم پرداخت و با فنون تازه اي از قبيل « برنامه ريزي عصبي ـكلامي » و « روش هاي انجام بهينه كارها » آشنا گرديد، و چون اين شيوه ها را در مورد خود و ديگران به كار گرفت و به نتايج چشمگيري نايل شد تدريجاً توجه كسان بسياري به سوي او جلب گرديد. در سال 1984 شيوه هاي تازه روانشناسي را براي تعدادي از قهرمانان ورزشي مورد آزمايش قرار داد و آثار آن در بازيهاي المپيك 1984 نمايان گرديد. پس از آن، ارتش آمريكا وي را براي تدريس روش هاي جديد يادگيري به نظاميان دعوت كرد. ضمن اجراي اين طرح متوجه نقايص آموزشي ارتش در زمينه تيراندازي گرديد و مدعي شد كه مي تواند زمان برنامه هاي آموزشي مزبور را به نصف تقليل دهد. ارتش با وي قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهاي خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهي به او بدهد. او نه تنها توانست مدت اين دوره را به كمتر از نصف برساند، بلكه درصد قبولي شركت كنندگان را كه تا آن زمان به طور متوسط 70% بود، به 100% افزايش داد. قابل توجه اينكه خود وي تير اندازي نمي دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مايع توفيق او شد، اطلاعات عميق روانشناسي، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه يادگيري بود.
اين موفقيت ها، پاداشهاي مادي و معنوي فراواني به همراه داشت. پله هاي بعدي موفقيت را به سرعت طي كرد و به زودي به همه آرزوها و خواسته هاي خود رسيد. در كمتر از دو سال، با همسر دلخواه خود ازدواج كرد. قصر زيبايي در سواحل سرسبز « سن ديه گو » خريد كه از طرفي مشرف به دريا بود. اتومبيل و وسايل زندگي خود را مطابق با آنچه در روياهاي جواني خود مي ديد تهيه كرد. به كمك دوستانش شركتي را تأسيس كرد كه نامش را « بنياد رابينز « گذاشتند و سالانه دهها هزار نفر را آموزش مي دهد. سمينارها و سخنراني هاي متعددي را در شهرهاي مختلف اجرا كرد و برنامه هاي آموزشي فراوان را براي خردسالان، بزرگسالان، معلولين و عقب افتادگان ذهني ترتيب داد. با شيوه هاي روان درماني خاص خود، بسياري ازافراد را از چنگال يأس ها، افسردگي ها و ترسهاي بي دليل ( نظير ترس از تاريكي، جمعيت، ارتفاع، مرگ و نظاير آن ) نجات داد و به شهرها و كشورهاي متعدد مسافرت كرد و مورد مشورت افرادي از طبقات مختلف نظير رؤساي جمهوري، مديران، صاحبان صنايع و بازرگانان واقع شد و در سمينارهاي او گروه هاي بيشماري شركت كردند. از طريق مطبوعات و برنامه هاي هفتگي تلويزيوني به اشاعه افكار و عقايد خود پرداخت. در ضمن، برنامه « عبور از روي آتش » او كه بخش كوچكي از محتواي سمينارهاي او را تشكيل مي داد و به منظور ايجاد اعتماد به نفس در شركت كنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه هاي گروهي را جلب كرد. اجراي سمينارها و برنامه هاي تلويزيوني نامبرده تا اين زمان همچنان ادامه دارد و همه هفته بينندگان مشتاق، برنامه هاي اورا از تلويزيون مشاهده مي كنند.
آنتوني رابينز، در سال 1986، در حالي كه بيش از 25 سال نداشت، حاصل انديشه ها و تجربه هاي عملي خود را در كتابش به نام « بسيوي كاميابي » به رشته تحرير كشيد و در آن رازهاي موفقيت خود و بسياري از افراد موفق را آشكار ساخت. اين كتاب در 1987. عنوان پرفروش ترين كتاب را به خود اختصاص داد.


در سال 1991 كتاب ديگري به نام بسوي كاميابي 2 ( نيروي عظيم درون را فعال كنيد ) به رشته تحرير در آورد. اين كتاب نيز مانند كتاب قبلي به عنوان پرفروش ترين كتاب سال انتخاب شد. سال 1371 اين دو كتاب توسط آقاي مهدي مجرد زاده كرماني ترجمه و در دسترس ايرانياني قرار گرفت كه به دنبال تغييرات عظيم در زندگي خود و ديگران بودند.
خود او در پشت جلد كتاب بسوي كاميابي چنين مي نويسد:
·شما نيز مانند ساير افراد موفق، مي توانيد بسوي كاميابي گام برداريد.
·مي توانيد به همه خواسته ها و آرزوهاي خود در زندگي برسيد.
·مي توانيد پدر يا مادري بهتر، دوستي صميمي تر، همسري شايسته بازرگاني موفق تر، مديري كاردان تر يا قهرماني نيرومندتر باشيد.
·مي توانيد كلامي نافذ داشته باشيد و با اشخاص فوراًصميمي شود.
·مي توانيد جسمي سالم و اندامي متناسب داشته باشيد.
·مي توانيد به كمك پنج كليد طلايي، به ثروت و خوشبختي برسيد.
·مي توانيد ترس، نگراني، افسردگي و يا هر نوع عادت نامطلوب را از خود دور كنيد.
·مي توانيد با اراده و مصمم باشيد و حتي از روي خرمني از آتش بسلامت عبور كنيد


 
comment نظرات ()

 
موفقيت و سعادت
نویسنده : morteza - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ،۱۳۸۳
 

  سلام

  قبل از اینکه بخواهید این متنو بخونید باید مشتاق این باشید که آینده خودتونو در دست بگیرید.نه  اینکه منتظر باشین کسی یک دفه از عالم غیب پیداش بشه زندگی شما رو متحول کنه وخوشبخت بشین!همه چیز کاملا به خواست و اراده خودتون بستگی داره!این قانون حیات است نه قانون بشر چه زن ،چه مرد ،که می گوید:اگر دلتان می خواهد زندگی تان را متحول کنید،خوشحال تر و آگاه    تر و آرام تر باشید و اختیار زندگیتان در دست خودتان باشد ، لازم است اول خودتان را تغییر دهید.این خصوصیت خارق العاده جزو فطرت و طبیعت ذات بشر است که باعث شده او را اشرف  مخلوقات بدانند. ذات واحد و منحصر بفرد انسان ،او را قادر می سازد  در مواردی خاص حق  انتخاب داشته باشد . بنابر این اگر خواهان به دست گرفتن سرنوشت خود هستید ابتدا باید مکان   مخفی و پنهان در وجودتان  را که آینده را تشکیل می دهد بشناسید.در حقیقت سر نوشت امروز ما  بر گرفته از حالت وجودی  و طبیعی ما در زمان حال است.ما اگر بتوانیم خود و محیط اطرافمان را بشناسیم با توجه به قدرت هایی که داریم و از آنها بی خبریم می توانیم طعم زندگی را آنطور که دوست داریم بچشیم. بخش پنهان وجودی شما همان آگاهی تان از زمان حال است. او همه چیز را می بیند ،درک  می کند و از همه چیز آگاه است . این شما هستید که با نشناختن او خود را از این موهبت   محروم می کنید.شنا ختن این نیروی برتر  باعث می شود هرگز ناکام نشوید. فقط کافیست که مشتاق شناختن خود و دنیای اطراف خود باشید .باید بدانید که قدرت واقعی در خود آگاهی واقعی  است. خود آگاهیی که هیچ چیز نامفهومی نمی تواند به آن رخنه کند! تصمیم بگیرید ! وقتی مقصد شما تغییر و تحول است،دیگر هیچ گامی بی فایده نخواهد بود.  مهم نیست چقدر کار برای انجام دادن دارید و چقدر سرتان شلوغ است ،هشیار باشید که برای شما هیچ کاری نیست که مانع موفقیتتان شود هر کاری را آغاز کردید با شجاعت تمام به پایان  برسانید. افکار خود را روی چیز های  مثبت و سازنده متمرکز کنید. و آیبنده زیبایی را ؟آنطور که می خواهید تصور کنید چون  مغز مانند یک آهنربای الکترومغناطیسی کار می کند و به هر چیز که فکر کنید مطابق فکر شما به طرف شما جذب میشود! شجاعانه در خواست های دیگران را که مایل به انجام آن نیستی رد کن. مسؤلیت پذیر باش هر چقدر از پذیزفتن  مسؤلیت بترسید  مشکل و دردسر آن بیشتر می شود. تحمل نه شنیدن را داشته باش همیشه نباید انتظار داشته باشی همه چیز طبق خواست تو عمل   کند. سعی کن خودت باشی ،باید بدانی که در این دنیا هیچ کس مثل تو نیست .تو خارق العاده هستی! همیشه برای خوبی ها پیشقدم باش مطمئن باش که بهترین سهم از خوبی ها نسیب تو خواهد شد. شما باید یاد بگیرید که از فکر کردن درباره مسائلی که ناراحتتان کرده است بپرهیزید.تا زندگی جدید و سعادتمندی داشته باشید. بدان که افکار و احساسات  ترسناک و ناراحت کننده ، حتی اگر سرعتی برابر  یک میلیون مایل در ساعت هم داشته باشد ، شما را به هیچ نمی رساند.شما باید تصمیم بگیرید که کامل باشید  چون با تکه تکه بودن نمی توان راضی و خوشنود بود.  باید در تمامی مراحل زندگی تحت سلطه خودتان باشید نه تحت  سلطه دیگران. درست است اینها شاید کافی نباشید ولی برای شروع فوق العاده هستند اگر کمی فکر کنید خواهید فهمید که خلاف آنچه که باید عمل می کنید و مطمئننا نتیجه عکس نصیبتان می شود! هر لحظه که برای متحول شدن تردید کنید دقیقا ذره ای از خوشبختی را از خودتان دریغ کرده اید. عجله کنید ، این مهم نیست که دیگران چه فکر خواهند کرد این حق توست که خوشبخت باشی و هیچ کس نمی تواند مانع رسیدن شما به حقتان شود. تنها کسی که این توانایی را دارد شما هستین! برای شما آرزوی موفقیت و خوشبختی می کنم. همواره سعادتمند باشید!

            

 


 
comment نظرات ()

 
آشتی با خدا و صحبتی با خدا
نویسنده : morteza - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۳
 

          در پهنه دشت رهنمودي پيداست * وندر پي آن قافله گردي پيداست   

 فرياد زدم دوباره ديداري هست؟؟*در چشم ستاره اشك سردي پيداست                                       

 

 

                                                     آشتي با خدا

 

مدتها بود باهاش قهر بودم.يادم نمياد سر چي يا چطور.ولي ديگه حتي اسمش رو هم نمي آوردم..جوري رفتار مي كردم كه انگار هيچ وقت نمي شناختمش و اصلا همچين كسي توي زندگيم وجود نداشته..تا اينكه يه شب خودش به ديدنم اومد..گفت من هر چي صبر كردم و بهت مهلت دادم برنگشتي پيشم همه ميگفتن روت خيلي زياده ولي من طوري وانمود كردم كه شدت حيا مانعت مي شه بياي و به خطات اعتراف كني..راستش نمي تونستم ببينم كه به خاطر يه لجبازي بچه گانه دستي دستي خودت رو بدبخت كني..اگه ميدونستي چه قدر عاشقتم هيچ وقت ازم دور نمي شدي ..ولي عيب نداره..مهم اينه كه حالا من اينجام ..درست مقابل تو...

بهش گفتم :تو كه به من احتياجي نداري .هيچ وقت به حرفام گوش نمي دادي حتي اين اواخر انگار برات وجود نداشتم و زندگي و خواسته هام در نظرت بي ارزش بودن پس چرا برگشتي ؟

 در جوابم گفت : تو از كجا مي دوني ؟ چرا مثل هميشه داري عجولانه قضاوت مي كني ؟چرا فكر مي كني خوب منو شناختي در حالي كه حتي از درك كامل خودت عاجزي ؟ خوب گوش كن : من هميشه تو را ميديدم و صدات رو ميشنيدم .هيچ لذتي برام بالاتر از موسيقي صحبتها و راز و نيازهاي تو نبود.اگه گاهي جوابت رو نمي دادم به خاطر اين بود كه بيشتر و بيشتر باهام حرف بزني.حتي گاهي جوابت رو هم ميدادم ولي تو آنقدر مشغول داد و بيداد و رديف كردن خواسته هاي ريز و درشتت بودي كه اصلا صدام رو نمي شنيدي.گاهي هم چيزايي ازم ميخواستي كه كاملا به ضررت بود.منهم چون نمي خواستم آسيبي ببيني بر خلاف ميلت عمل ميكردم.البته برات هديه هاي ديگه اي ميفرستادم.مواظب بودم كه بلايي سرت نياد.نوازشت ميكردم ولي هيچكدوم از اين كارها به چشمت نمي اومدو فقط وفقط به خاطر گوش نكردن به اون يه حرفت از دستم شاكي ميشدي.قبول كن كه خودت هم مقصر بودي.آخرش هم كه قهر كردي و ديگه طرفم نيومدي.كلي طلبكار بودي در حاليكه من جز لطف و خوبي در حقت كاري نكرده بودم.تازه حالا با وجود همه ي تقصيرهات باز اومدم منت كشي و منتظرم باهام آشتي كني تا همه ي خطاهات رو فراموش كنم و باز بشم بهترين دوستت....

ديدم حق با اونه .من چشام رو بسته بودم و يادم رفته بود كه اين رابطه يه رابطه دو طرفه است.خيلي خود خواهانه برخورد كرده بودم.ازش توقع داشتم هر چي ميخوام  برام فراهم كنه و در عوض هيچ خواسته اي نداشته باشه.هيچ مسئوليتي هم در قبالش احساس نمي كردم.شرمنده شدم.ولي راستش ته دلم خوشحال و مغرور هم بودم كه من  رو فراموش نكرده به حال  خودم نگذاشته و با وجود اون همه اشتباهاتم باز به طرفم اومده.همين برام يه دنيا ارزش داشت.

وقتي سرم رو بلند كردم ديدم داره بهم لبخند ميزنه.بهش گفتم چه كار كنم كه گاهي  اوقات دست خودم نيست زود از كوره در ميرم و عصباني ميشم .بالاخره انسانم ديگه.انسان هم جايز والخطاست.

بهم گفت اشتباه نكن .انسان هرگز جايز و الخطا نبوده و نيست.اون با هوش و خردي كه داره بايد درست عمل كنه.ولي خوب خطا كاره اينو قبول دارم.

بهش گفتم :خوب پس به من ياد بده كمتر خطا كنم و ديگه ازت فاصله نگيرم.كمكم كن منهم تورو صادقانه و بي هيچ توقعي دوست داشته باشم و هميشه كنارت درست زندگي كنم.

قبول كرد .قرار شد هر بار كه با هم تنها ميشيم يه نكته كوچولو يادم بده.به اين شرط كه به حرفهاش عمل كنم و اونها رو با دوستهاي ديگمون هم در ميون بزارم تا اونا هم بتونن از يه دنيا خوبي و زيبايي اين دوست مشترك اين خداي مهربون بهره مند بشن.و اين آغاز ماجراجويي ما بود.........

 

اين داستان آشتي من بود با خدا تا اينكه از فردا صبح صحبتام باهاش شروع شد...

 

                                    

                                                 صحبتي با خدا

 

صبح زود از خواب بيدار شدم ..اونقدر كار براي انجام دادن داشتم كه ديگه وقتي براي عبادت پيدا نمي كردم..اما فقط مشكلات بودن كه چپ و راست بهم نازل ميشد...هر كدوم سنگين تر از اون يكي ..با عجز و ناتواني گفتم " چرا خدا كمكم نمكنه؟ " و خداوند جواب داد:" تو از من نخواستي " .

ميخواستم روزم و با زيبايي شروع كنم و از اون لذت ببرم اما اون روز برام تنها رنج و درد و بدبختي به همراه داشت.با عجز و ناتووني گفتم:" چرا خدا راه رو بهم نشون نمي ده؟" خداوند جواب داد:" اما تو نخواستي" سعي كردم به پيشگاه خدا برم .همه كليدها رو توي قفل امتحان كردم.خداوند با مهربوني و عشق مرا سرزنش كرد و گفت "پسرم تو در نزدي"

امروز صبح زود از خواب بيدار شدم و قبل از شروع روز لحظه اي تامل كردم.اونقدر كار براي انجام دادن داشتم كه بايد وقتي و به عبادت اختصاص ميدادم..!!!!

 

حالا دوست خوبم تو چي؟؟ تو هنوز اينقدر كارات زياد و پيچيده نشده كه يه وقتي هم به خدا بدي؟؟ولي چقدر خوبه كه نزاريم اينقدر سخت بشه بعد براش وقت بزاريم...

 

شاد و سلامت و پر اميد باشيد...........

                  

 


 
comment نظرات ()

 
صميميت نفوذ تاثير گذاری ۲
نویسنده : morteza - ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳
 

  سلام دوستان اينبار ميخوام قسمت دوم صميميت و نفوذ و تاثير گذاري و بنويسم...اينبار ميخوام از"گفتار"بگم...كه چگونه حرف بزنيم تا حرف هاي ما تاثير گذار باشه..چطور با صحبت هامون ايجاد صميميت كنيم..هدف ما از ياد گيري فن "گفتار" براي مسلط بودن جالب بودن توانا بودن جذب و متقاعد كردن مخاطب هست...

هدف ما از داشتن بياني قاطع و روشن چيه؟؟

  • كسب اعتماد به نفس :بايد جرات كنيم و حرف بزنيم..اما به موقع .حتي اگر احساس كنيم كه نمي توانيم ماهرانه از عهده آن بر بياييم ..و از آنجايي كه ""انديشه خاستگاه عمل را به وجود مي آورد""بايد از امروز اين عبارت  را با عزم راسخ و قاطع  چندين بار در روز تكرار كنيد"من جرات حرف زدن خواهم داشت"
  • يادگيري اينكه به روشني و با دقت سخن بگوييم:كسي كه بتواند به آساني افكارش را بيان كند در قدم نخست احساس برتري ميكند..اما نفوذ مستقيم كلام بوضوح و دقتش بستگي داره..فقط جرات حرف زدن داشتن كافي نيست بلكه بايد بتونيم منظور خودمون و به درستي بفهمونيم..توي بسياري برخوردهاي كوچك روزمره صراحت و روشني كلام ما مانع از بروز گرفتاري و كدورت ميشه..پس از امروز تصميم بگير كه شيوه بيان خودت و به كمال مطلوب برسون...
  • ياد بگيريم كه چگونه در بحث و مجادله مقاوم و مسلط باشيم:برخورداري از شهامت صراحت و دقت  در مشاجره ها و مباحث (البته بي آنكه اجازه بديم تسليم يا مشوش بشيم)چاشني زندگي روزمره ماست...من انسان هاي شريف و آبرومندي ميشناسم و ديدم كه بدرستي از محق بودن خودشون اطمينان دارن اما فقط به علت آگاهي از ضعف بيانشون  به جاي اينكه واكنشي نشون بدن منفعلانه اجازه ميدن كه مغلوب واقع بشن...اين جور احساس  ضعف گاهي ميتونه به عصبانيت و خشم منجر بشه....
  • يادگيري اينكه چطور مخاطبان و جذب كنيم و تاثير خوب بذاريم:افراد خوش برخورد و شيرين سخن پيوسته به محبوبيت و بويژه جذابيت خود اضافه ميكنن..ثمره داشتن بياني گيرا و جذاب همچنين هنر يافتن واژه هاي دلپذير  و مناسب  توافق و توجهيه كه توي قدم اول به دوستي و همدلي مي انجامه...حتي بدترين نقطه ضعفهاي جسمي كسايي كه با جذابيت صحبت ميكنند پوشيده مي شه...و هر قدر فردي نا خوشايند باشد فقط به كمك نيروي جاذبه بيان و با پرورش صدا تلفظ واژها و ذهن خود ميتونه مورد پسند توجه و ستايش قرار بگيره....
  • نفوذ در ديگران:توانايي نفوذ در فكر و وضعيت روحي اطرافيان بسيار مطلوبه...انسانهاي مشوش عصبي نا آرام و مضطرب در صورتي كه به همان شيوه هميشي مورد خطاب صورت گيرند واكنش نشون ميدن...آرامش بخشيدن به عده اي و به انديشيدن واداشتن عده اي ديگه (با عبارت هاي گويا و پر معني )به معناي توانايي آفريدن تصويرهاي مناسبه....
  • ياد بگيريم كه چگونه در حضور جمع قدرتمندانه سخنراني كنيم:اجبار صحبت كردن در برابر جمع  فقط براي افراد با تجربه پيش نمي آيد..در هر انجمن يا اجتماع ساده هيچ كس نمي تونه مدعي داشتن نقش موثري باشه مگه با پشتوانه قدرت بياني پرورش يافته  ..در واقع هر قدر هم كم به موضوع تسلط داشته باشيم اگه بتونيم آرامش خودمون و حفظ كنيم به همون راحتي كه براي گروهي كوچيك صحبت ميكنيم  ميتونيم براي هزاران نفر هم سخن بگوييم...

براي اينگه گفتاري درست داشته باشيم بايد؟

·        بايد روي گفتار خوتون تسلط پيدا كنيد:اين يعني تسلط روي خود جوشي كلام ..هنگامي كه احساس ميكنيد نيازي به حرف زدن نيست خود را ملزم به گفتن ندانيد و مراقب باشيد كه فقط نكات مهم رو بگيد..اگه با آدم پر حرفي سر و كار داريد اجازه نديد كه وقتتون رو تلف كنه..با متانت و آرامش صحبت كنيد..حتي اگه با لحن تندي مورد خطاب قرار گرفتيد..شما هر چقدر هم كه كمرو باشيد باز دوستان نزديكي داريد كه در كنارشان احساس ناراحتي و خجالت نمي كنيد..سعي كنيد كه با همين نزديكان احساسات خودتون و در ميان بزاريد ..واژه هاي دلخواهتون رو انتخاب كنيد ..از بيان جمله هاي نسنجيده كه ناخواسته به زبان مياد  خودداري كنيد...مطمئن باشيد هر جمله اي كه ادا ميكنيد بيانگر تفكر شماست..

·        قاطعانه بر خورد كنيد:حتي كم جرات ترين افراد نيز شجاعتي نهفته دارند همچنان كه افراد كمرو جسارتي بالقوه ...شايد ديده باشي كه يه شخص مردد ناگهان رفتاري قاطع در پيش ميگيرد ...براي اينكه قاطع باشيد چند تا عامل خيلي مهمه..1-خود تلقيني با صداي بلند يا به طور ذهني به خود تلقين كنيم...2-نگاه شماسعي كنيد در حد امكان كمتر پلك بزنيدو حالت نگاهتان خونسرد باشد.3-ظاهر شمامجموعه شخصيت شما بايد چنان آراسته باشد كه در همان گام نخست احساس اعتماد به نفستان را القا كند...4-پافشاري سرسختي و پافشاري خود را ابراز كنيد.و نشان دهيد كه مطمئن هستيد به زودي تغيير عقيده خواهد داد..

·        درست جمله سازي كنيد:براي اينكه ديگرون براحتي منظور شما رو دريابند و بتوانند بروشني آن را بيان كنيد بي وقفه از هر گرايشي كه موجب فراموشي اصل اوليه جمله سازي مي باشه پرهيز كن ..يعني اصلي كه جمله يه فعل و يه فاعل و يه مسند ميخواد...پس افكار خودتون رو كلمه كلمه شرح بديد..نهايت تلاش خودتون رو هم بكنيد تا واژه ها و عبارتهاي لازم را براي بيان دقيق افكارتان بيابيد....

·        شنونده خوبي باشيد:آنچه از راه ذهن وارد ميشود از طريق عضله ها خارج ميشود...دهان ما خود به خود از آنچه گوشمان ميشنودپيروي ميكند.از اين پديده خود بخودي نهايت استفاده و بكنيد و به كساني كه قدرت بيان خوبي دارند بدقت گوش فرا بديد..به دنبال فرصت باشيد تا از اين راه حافظه شنيداري خود را تقويت كنيد...

·        به معناي دقيق واژه ها دقت كنيد:براي اينكه بتونيد فكر خودتون رو انتقال بديد بايد دامنه كلمات و واژه هاتون رو وسيع كنيد و معني دقيق و درست هر واژه و بدونيد..مثلا شنيديد كه كسي ميگه امروز حالم بي اندازه خوبه..در صورتي كه بايد گفته بشه امروز حالم فوق العاده خوبه...بنابر اين هيچ گاه تا از معني دقيق واژه اي مطمئن نشديد آن را رها نكنيد

·        خويشتن شناسي فراموش نشه:هنگام صحبت كردن به سخنان خود گوش بده و نقاط ضعف خودت و ياداشت كن (از جمله اين نقاط ضعف موارد پايينه)

  1. تاثيرپذيري:اين ايراديه كه بايد  باهاش مبارزه كني..با منطقي بودن..اگه بشدت گرفتار اين اختلال هستي بايد جريان خون خودت و با بعضي از نرمشها پياده روي ماساژ تنظيم كني...
  2. زودرنجي:فرد زودرنج همين كه تصور كند از ميان آنچه به او مي گويند انتقادي بجا يا نابجا به او نسبت داده شده دگرگون ميشه...پس زودرنجي هميشه با عصبانيت همراهه..بايد با آرامش پذيراي داوريها باشيم زودرنجي آرامش خنسردي و حضور ذهنمان را بر هم ميزند...
  3. تحريك پذيري:منظور ازتحريك پذيري هر ميل و گرايشي است به مبهم سخن گفتن..البته بي آنكه به معني و مفهوم گفته هامون فكر كرده باشيم.. 
  4. نبود نظر و انديشه: نبود نظر و انديشه عامل سكوت افراديه كه نمي تونند داوطلبانه توي بحث ها و گفتگو ها شركت كنند...كم سوادي كند ذهني تخيل ضعف هم از علل آن بشمار مياد..
  5. صداي ضعيف يا بسيار زير: بكوشيد تا طنين آوايتان را اول به آهنگي متوسط برسونيد ...كمي هم تمريت آوا كنيد...
  6. تلفظ نا مشخص:به آرومي صحبت كن و بدقت تمام حروف بي صدا رو تلفظ كن...

 اميدوارم که مطالب به دردتون خورده باشه..هميشه شاد و پر اميد باشيد.......

 


 
comment نظرات ()

 
زبان بدن
نویسنده : morteza - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸۳
 

سلام به همه دوستان قصد داشتم قسمت دوم نفوذ و صميميت و تاثير گذاري و بنويسم كه يه دوست خوبي  توي نظر ها ازم خواست كه در باره چهره شناسي بگم..خوب چهره شناسي نياز به دونستن خيلي مسائل ديگه داره و بايد قبل از اينكه چهره خون خوبي بشي كسي باشي كه احساست ديگرون رو خوب درك كني..ولي باشه براي اينكه روي اين دوسته خوب و زمين نذاشته باشم براتون ميگم از"زبان بدن"... هنگامي يه فرد و ما هوشمند ميگيم كه اون شخص تواناييه درك رفتارهاي غير كلامي ديگرون و داشته باشه..زنها توي اين زمينه به طور كلي هوشمندتر از مردها هستن..براي همينه كه زنها به داشتن"حس شهودي"معروفند...حس شهودي بيشتر توي زناني ديده ميشه كه بچه بزرگ كرده اند.چون اونها توي سالهاي اول زندگي اونها ناچار هستن روي زبان غير كلامي تكيه كنند..براي همينه كه اين زنان اغلب در مذاكره و مباحثه هوشمندترند..(واي به حال آقايون)..

حالا ما بعضي از رفتارها و علائمي كه در طول روز از اطرافيان ميبينيم و بهتره كه تفسيرش كنيم اينجا عنوان و تحليل ميكنيم...(چه جمله اي شد ببخشيد تو رو خدا)..

سرعت بعضي از اشارات و وضوحشون بستگي به سن فرد داره..مثلا اگه يه كودك 5 ساله به پدر و مادرش دروغ بگه بلافاصله دهانش و با يك يا هر دو دستش پنهون ميكنه...توي بزرگ سالي اين پوشوندن دهان به كمك دست كمي ماهرانه تر ميشه..زماني كه يك نوجوان دروغ ميگه  دست اون مانند كودك 5 ساله بالا مياد ولي بجاي پوشش مشخص دست ها روي دهان  انگشت ها به آرامي دور لبها حركت ميكنه...زماني هم كه يك بزرگسال دروغ ميگه مغز به دست اون فرد دستور پوشوندن دهان و ميده تا كلمات فريبنده و پنهون كنه اما در آخرين لحظه دست از صورت به كنار كشيده ميشه و و در نتيجه بيني لمس ميشه..اين حركت چيزي بيشتر از يك مدل پيشرفته تر از حركت پوشش دهان نيست...پس تعبير حركات يه شخص 50 ساله مشكل تر از يه فرد جوانه..

يه سوال؟؟آيا امكان ظاهر سازي حركات وجود داره يا نه؟؟..جواب منفيه...ولي چرا؟؟ بطور مثال دست هاي باز به طوري كه كف دست ها نمايان باشه نشانه صداقت است آما زماني كه فردي نتقلب با كف دستان نمايان و چهره خندان به شما دروغ ميگه علائم ريزي از اون اين دوگانگي و بر ملا ميكنه...احتمالا تخم چشماش كوچيك ميشه .ابروي يك چشم شايد بالاتر بره يا گوشه دهانش شايد تكان بخوره و اين علائم با كف دستان نمايان  و لبخند صادقانه اش در تضاد است...مشكل دروغ گويي اين است كه ضمير ناخود آگاه ما به طورخودكار و مستقل از زبان بدن ما اين دروغ كلامي مان عمل ميكند..لذا "زبان بدن"اين دروغ رو آشكار ميكنه...

توي شناختن زبان بدن اول ما بايد حريم ها رو بشناسيم...اكثر حيوانات فضاي خاصي از پيرامون بدنشان را فضاي شخصي و حريم خودشون ميدونن..مثلا يه شير حريمي به شعاع 50 كيلومتر يا بيشتر  حريم خودش ميدونه...انسانها هم فضاي شخصي و متحرك خودشون و دارن..اندازه اين حريم بستگي به تراكم جمعيت محلي داره كه شخص توي اون بزرگ شده....

محدوده حريم..1- حريم صميمي (خصوصي)بين 15 تا 45 سانت ..اين حريم بين همه حريمها اهمييت زيادي داره...چون انسان اونو شخصي و متعلق به خودش ميدونه و از اون دفاع ميكنه...و تنها افرادي كه از نظر عاطفي بسيار نزديك به آدم هستن اجازه ورود به اين محدوده و دارن...شامل عشاق والدين همسر دوستان بسار نزديك كودكان...به شعاع 15 سانتي بدن حريم بسته خصوصي ميگن...2-حريم شخصي بين 46 سانت تا 2/1 متر است...اين فاصله اي هست كه در مهماني ها و محافل اجتماعي و همايش هاي دوستانه حفظ ميشه...3-حريم اجتماعي كه بين 2/1 تا 6/3 متر است ..در مقابل افراد قريبه فروشنده محل..پستچي كسي كه در منزل مشغول تعميرات هست و اشخاصي كه آشنايي كمتري با آنها داريم چنين فاصله اي را حفظ ميكنيم..4- حريم عمومي  كه بيش از 6/3 متر است..هنگامي كه مخاطب ما يك گروه بزرگ است اين فاصله را براي راحت بودن انتخاب ميكنيم.....

ما ميتونيم از روي دست دادن دو نفر تشخيص بديم كه اين دو فرد شهري هستند يا روستايي...دو نفر شهري معمولا براي دست دادن به هم نزديك ميشوند و دست ميدهند و دو روئستايي با فاصله زياد از هم قرار ميگيرند و براي دست دادن دست هاي خودشون و ميكشند و حتي گاهي رو به جلو خم ميشوند...

اكثر مردم با كف دست هاي باز به سختي ميتوانند دروغ بگويند..پس در واقع استفاده از اين حركت  شايد بر كاهش دروغگويي تاثير داسته باشد و مردم را تشويق كند كه با شما صادق باشند...

هنگام دست دادن ..وقتي ما دستمان را جلو ميبريم اگر كف دست ما به سمت بالا باشد نشانه سلطه پذير بودن ماست و اينكه هر جه بگويي قبول است..ولي هنگام دست دادن اگه موقع جلو بردن دست كف دستان ما رو به پايين باشد نشان سلطه طلب بودن ماست..

براي خنثي كردن سلطه گري كسي به هنگام دست دادن(يعني طرف با كف دست رو به پايين به سمت ما آمد) ميتونيم با جلو آوردن پاي چپمون اين حس و خنثي كنيم...(پاي چپ يك قدم به جلو)

براي ايجاد صميميت بيشتر با كسي ما ميتونيم هنگام دست دادن از ترفند هايي استفاده كنيم ...مثل گرفتن موچ يا بازوي طرف مقابل با دست ديگر(دست چپ)..

دست دادن به اين سبك هم بدون دليل حمله به حريم خصوصي افراد به حساب مياد پس بايد با آگاهي اين كار و كرد..موقعي كه شخصي دستانش پشتش قرار دارد به صورتي كه يكي از دستان موچ دست ديگر را گرفته علامت برتري و اطمينان شخص به خود است...

مالش چشم:اين حركت تلاش مغز براي انسداد خيانت و ترديد و دروغي كه مشهاده ميكند يا اجتناب از مشاهده چهره شخصي است كه به او دروغ ميگويد...مردها اغلب چشم هاي خود را به شدت مي مالند  و چنانچه دروغ بزرگ باشد اغلب نگاهشان را به طرف زمين بر ميگردانند...

مالش گوش:اين مدل پيشرفته حركت كودكان است كه براي اجتناب از شنيدن سرزنشهاي پدر و مادرشان دست ها روي هر گوش ميزارن...پس شخص با اين حركت نشان ميدهد كه به حد كافي شنيده و يا اينكه مايل به صحبت كردن است...

خارش گردن:نشان دهنده اين است كه شخص ميگويد "مطمئن نيستم كه موافق باشم"...

انگشتان در دهان:اين يه تلاش نا خود آگاه است توسط فرد براي برگشتن به امنيت دوران كودكي ...

دست به چانه:علامت احساس پوچي و سر رفتن حوصله و بي حوصلگي...

ضربه به پيشاني و گردن:اگر كسي به پيشاني خود ضربه بزند معمولا نشان  اين است كه از اشاره شما به فراموشي او ناراحت شده است...ولي اگه لين ضربه به پشت گردن باشد نشان اينست كه شما واقعا وبال هستيد...

دست به سينه (با دستان مشت)نشان اين است كه طرف رفتار خصومت آميزي دارد....

دست به سينه( با گرفتن بازو )نشان حالت جدي شخصي است كه به اين گونه ايستاده..

دست روي دست (جلوي زيپ شلوار) معمولا شخصي كه اين گونه مي ايستد جلوي جمعي احساس غريبه بودن يا عدم اعتماد به نفس دارد...

نگه داشتن ليوان با دو دست يا نگه داشتن مانعي مثل دسته اي گل روي شكم يا نگه داشتن كيف با دو دست همزمان نزديك شكم براي پنهان كردن دستپاچگي عصبيت يا نگراني است...

گذاشتن پاها روي هم نشانه احتمال وجود يك رفتار تدافعي و منفي است...و گذاشتن پا ها روي هم به همراه دست هاي روي سينه در يك خانوم نشان نارضايتي اون از وضع موجوده...

حالت تدافعي در مردها و خانومها به كمك پا متفاوت است....مردها ي در حال نشسته(روي صندلي)با قفل كردن مچ پا وزانوهاي دور از هم اين حالت را نشان ميدهد ولي خانومها زانوها در كنار هم است و پاها مچ به پايين به يكطرف ميباشد...و در مردها دستها روي دسته صندلي محكم و در خانومها دست ها روي پا قرار دارد...

زماني كه شخصي از رفتار و نظرات ديگران ناراضي است اما در ارائه نظر خود احساس محدوديت مي كند رفتارهاي غير كلامي نشان ميدهد...مثل بر داشتن كرك هاي خيالي از روي پيرهن خود...اين اشاره به بي علاقگي نسبت به حرف هاي طرف مقابل است..

بيرون دادن دود سيگار :كسي كه اغلب مواقع دود سيگار را به سمت بالا خارج ميكند احساس مثبت  برتري يا اطمينان از خود را دارد...و كسي كه دود سيگار را به سمت پايين ميدهد حس منفي يا ترديد آميز دارد..

رفتار با عينك:علامت عينك در دهان نشان قوت قلب يا اطمينان خاطر است...برداشتن مدام عينك و تميز كردن ان نشان آن است كه مقابل تصميمي قرار گرفته و بايد در مقبل چنين فردي فقط سكوت كرد...نگاه كردن از بالاي عينك:براي به تصوير كشيدن يك شخص انتقاد گر يا كسي كه قصد قضاوت دارد...

 

اميدوارم كه اين مطالب به درد اون دوست خوبمون كه به اين مسئله علاقه داشت بخوره...همه اين موضوع ها به اين خاطره كه ما ياد بگيريم چطور با بقيه رفتار كنيم و چگونه باشيم تا به موفقيت نزديك تر بشيم...

                                              هميشه شاد و سلامت و موفق باشيد..

 


 
comment نظرات ()

 
صميميت نفوذ تاثير گذاری ۱
نویسنده : morteza - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸۳
 

با سلام به همه دوستاي خوبم...دوستاي كه يواشكي ميان ميخونن و يواشكي ميرن...البته فكر ميكنن كه من حواسم بهشون نيست ..نمي دونن آماره همشون رو دارم...تو مطلب قبلي از شناختن آدما گفتم و تقسيم كردم آدما رو به 4 قسمت...تو هم مطمئنا فهميدي كه از كدوم دسته هستي...و اطرافيات ..بايد بدوني ..تو بايد چشمات به ديدن عادت كنه و با يك نگاه بفهمي كه طرف مقابلت از چه دسته آدماييه ..تا بتوني روش نفوذ ايجاد كني..شايد خيلي ناراحت كننده باشه كه بدونيم ما در طول روز تحت نفوذ ديگرون هستيم..معمولا اطرافيان جذاب و با نفوذ ما با نگاه ها حركات و القائات خودشون روي ما خواسته يا نا خواسته نفوذ دارن...و ما از اونها به شدت تاثير ميگيريم...ما براي ايجاد نفوذ در افراد اول بايد ايجاد صميميت كنيم...شايد بين دوستان و اطرافيانتون باشن كسايي كه به محض وارد شدن توي يه جمع توي دل همه ميشينن و گل سر سبد جمع ميشن...يا اينكه بعد از مدتي رييس اون جمع ميشن و شايد حتي با اينكه سن كمي نسبت به بقيه دارن ولي همه از اون حرف شنوي دارن...

اين جور آدما خواسته يا ناخواسته راهه ايجاد صميميت رو بلد هستن....حالا ما ميخوايي با هم راههاي ايجاد نفوذ صميميت و تاثير گذاري و با هم ياد بگيريم....

صميميت در دو مرحله قابل پيگيريه...1- صميميت در شروع ارتباط  2- صميميت بعد از شروع ارتباط

 

                                  "صميميت در شروع ارتباط"

1-سلام و دست دادن:اولين وسيله نفوذ و ارتباط است ..تن صداي شما لحن و طنين صدايتان و روح و جان بيانتان همه چيز رو تعيين ميكند..با صداي بلند سلام كنيد .دست بدهيد .دست مخاطب خود را به گرمي بفشاريد .هم در دست دادن پيشقدم باشيد و هم در رها كردن دست آخرين نفري باشيد كه دستتان را ميكشيد...

2-تبسم ونگاه كردن:با تبسم ميتونيد سخت ترين دلها رو نرم كنيد.ميتونين توي دل يه سنگ هم جا باز كنيد..هميشه نگاهي متبسمانه داشته باشيد..حتي صحبتهاي جدي خودتون را با تبسم بگوئيد..

3-جذابيت: در ابتداي بر خورد با آدما جذابيت يكي از مهمتريت اصوله ولي چگونه جذاب باشيم؟؟؟

 

                                          "چگونه جذاب باشيم"

 

1-ظاهري آراسته داشته باشيد.

2-بيشتر سكوت كنيد.

3-نرم ملايم سخن بگوئيد.

4-فرد محترمي باشيد.

5-قاطعيت داشته باشيد.

6-زياد شوخي نكنيد اما فراوان تبسم كنيد.

7-اميال و غرائز خود را كنترل كنيد.

 

حالا ما در اول ارتباطمون بوديم و اين مسائل رو رعايت كرديم و كمي هم ايجاد صميميت كرديم..حالا بايد ما تنه درخت صميميت و رشد بدهيم و تقويتش كنيم.....

  

                                 "صميميت بعد از شروع ارتباط"

 

1- از ته قلب مخاطب خودتون رو دوست داشته باشيد.

2-كشف تاريخ تولد يه نفر عامل مهميه براي تداوم صميميت(مخصوصا در خانومها)

3-هديه بمب صميميت است..اگه بدوني هديه چه تاثيري ميتونه تو دلا داشته باشه...

4-استفاده از نام طرف مقابل..اين اسم ميتونه نامي باشه كه طرفتون بهش علاقه داره و خوشحال ميشه كه به اون نام صداش كنيد..

5-همدردي ..كسي كه شما باهاش همدردي ميكنيد اول نياز داره كه تو يه گوش خوب باشي..و بعد باهاش حرف بزني...

6-كشف و رفع نياز ديگران..شايد اين نياز مالي روحي عاطفي  باشه .بايد كشف كني كه نيازش چيه...

 

بعد از اينكه ما ايجاد صميميت كرديم بايد نفوذ روي طرف مقابل ايجاد كنيم....چرا ما بايد نفوذ ايجاد كنيم؟؟آيا اين خودخواهيه؟؟اگه طرغف مقابل احساس كنه كه تحت نفوذ ما هست چي؟؟ اينا سوال هايي كه تو بايد به من جواب بدي (توي قسمت نظرها)پس منتظرم....

 

 

جه بسا دلهايي كه ميپرستند و نيكي ميورزند و پرستش و تقوي  و نيكي در آنها زشت و آلوده و پليد است ...و چه دلها كه عشق ميورزند و خطاو گناه ميكنند و خطا و هوس و گناه نيز در آنها زيبا و پاك و زلال است...پس بكوش بكوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان مي نگري..

 

چه كشف و شهود آرامش بخشي و موفقيت آميزي! آن كه خود را گم كرده است ..يافتن چه چيزي و چه كسي مي تواند به اندازه يافتن خويش او را از شوق و پيروزي و غرور سرشار كند...

 

 

من كه ميدانم شبي      عمرم به پايان ميرسد

نوبت خاموشي من        سهل وآسان ميرسد

من كه ميدانم كه تا        سر گرم بزم و مستي ام

مرگ ويرانگر چه            بي رحم و شتابان ميرسد

پس چرا عاشق نباشم ..پس چرا عاشق نباشم

من كه ميدانم به دنيا     اعتباري نيست نيست

بين مرگ و. آدمي          قول و قراري نيست نيست

من كه ميدانم اجل          نا خوانده و بيدادگر

سر زده مي آيد و            راه فراري نيست نيست

           پس چرا پس چرا  عاشق نباشم

 


 
comment نظرات ()

 
افراد سمعی بصری لمسی....باور...
نویسنده : morteza - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۳
 

به طور كلي افراد در ارتباطات خود به يكي از چهار سيستم عصبي زير گرايش دارند

الف:"افراد بصري"

اين افرادجهان را به ضرورت تصاوير ادراك ميكنند به همين جهت كلماتي را كه به زبان مي آورند تصوير گر است لحن صدا تغييرات چهره و حركات بدن به هنگام شنيدن به طرف بالا نگاه ميكنندبا سرعت سخن ميگويندو آهنگ صدايشان بلند است دست ها را حركت ميدهند و به طرف بالا ميگيرندتنفس سريع سطحي و نامرتبي دارند ودر قسمت بالايي قفسه سينه تنفس ميكنند

               ؛افراد بصري در جملات به لغات زير تكيه دارند؛

 

ديدن .نگاه كردن .خيره شدن .روشن .چشم انداز.در نظر گرفتن .هدف. دور انديشي. درخشان. چراغاني .شفاف . تصوير . ترسيم . انعكاس . ديدگاه . كانون توجه . تيره و تار . تابش . آراسته .

                                "با بصري ها چگونه باشيم"

بصري ها عاشق گلند. دوستدارهديه اند.با بصري ها بايد پر شور تر و پر هيجان تر بود.توضيح و تفسير زياد حوصله بصري ها را سر ميبرد.براي صحبت كردن با آنها حركات مهمتراز كلام يا لحن و طنين است. سريع تر صحبت كنيد.رفتار مودبانه و محترمانه داشته باشيد.آرامش افراطي و شل بودن آنها را كلافه ميكنند.عاشق هيجانند.

 

ب:"افراد سمعي"

اين گروه به لغات و واژه هاي سمعي تكيه دارند و به هنگام ارتباط حالات فيزيولوژيكي زير را از خود نشان ميدهند به هنگام انديشيدن اغلب به اطراف خود مي نگرندآرام با آهنگي آهسته اما پر طنين سخن ميگوينددست خود را تا نيمه كمر بالا آورده و با آن ژست ميگيرندآرام منظم و از وسط قفسه سينه نفس ميكشند.

 

                     افراد سمعي در جملات به لغات زير تكيه دارند

شنيدن. گوش دادن .فرياد كشيدن .بحث كردن .اطلاع دادن .تحسين كردن .گفت و شنود كردن .بيان كردن .اعلام كردن .خاموش كردن .صدا .آهنگ .همهمه .ضربه .قصد داشتن .شرح دادن .مذاكره كردن .ناهنجار . انعكاس.  تلفن كردن..پر خاش كردن .اعتراض كردن .غرش .پر طنين .تلق تلق كردن .فركانس. غرغر كردن .سكوت.

                            "با سمعي ها چگونه باشيم"

به گفتار زياد توجه دارند.با سمعي ها كمي آرامتر از بصري ها صحبت كنيد.خيلي هم آرام نشويد.شرح و تفسير فراوان هم ندهيد.مودبانه سخن بگوئيد.فصاحت و بلاغت را از ياد نبريد.شمرده و متين باشيد .تشويقتان بيشتر كلامي باشد .به گفتار سمعي ها بيشتر از بقيه گوش دهيد .سمعي خوش سخن است  در تيپهاي رفتاري معمولا سمعي ها محترمند براي سمعي ها احترام كلامي مهمتر از احترام رفتاري است .تند صحبت كردن با آنها بي ادبي تلقي ميشود .چون آنرا نشانه اظطراب و نبود آرامش ميدانند .ترجيح مي دهند موسيقي ملايم گوش دهند تا اينكه فيلم مهيج ببينند.

 

ج:" افراد لمسي "

در جملات اين افراد مفاهيم احساسي قالب است به هنگام انديشيدن به پائين و طرف راست خود نگاه ميكنندصدايشان عميق است و كلمات شمرده از دهانشان خارج مي شودحركات دست تغييرات چهره و اعمال جسماني آنها زياد است معمولا دستشان راپايين نگاه ميدارند و خود را به كرات لمس ميكنندتنفس اين عده عميق است و از تمام قفسه سينه براي تنفس استفاده ميكنند

                      افراد لمسي در جملات به لغات زير تكيه دارند

احساس. لمس كردن. اتصال .لغزيدن.تعادل.اصابت.احساساتي.بالا و پايين پريدن.خشمگين . پيوند.چسبناك.گرسنه.سراسيمه.پر جنب و جوش.دور ريختن.گردندن.چنگ زدن. مضطرب  .دلچسب .ماليدن

 

                               "با لمسي ها چگونه باشيم"

بسيار ملايمندآنقدر كه به نظر بعضي ها شل و ولندآما در ملايمت آنها متانت هم هست لمسي ها از بصري ها متنفرندبايد آنها را در آغوش گرفت دستشان را به گرمي فشرد و دست تحسين و صميميت بر پشتشان زدهل دادن و كتك زدن موجب آزارشان مي شودآرامتر و احساساتشان عميق تر است با آنها ملايم صحبت كنيد

 

د:"افراد حسابگر(منطقي-استدلال گر)

كلمات اين افراد آميخته با منطق و استدلال است و تغييرات فيزيولوژيكي آنها به شرح زير است:

وقتي فكر ميكنند به پايين و طرف چپ خود نگاه ميكنند.با لحني آهسته و آرام و به گونه اي شيوا سخن ميگويند.حركات دست و تغييرات قيافه در آنها اندك است.

 

افراد حسابگر در جملات به لغات زير تكيه دارند:آموختن.در نظر گرفتن.به ذهن كسي خطور كردن.تشخيص دادن.معتقد كردن.مقدم بودن.هوشيار بودن.مخلوط كردن.وانمود كردن.به فكر فرو رفتن.بي احساس.لغو كردن.جدي بودن.فهميدن.به جا آوردن.

 

حالا دوست خوب ببين تو از كدام گروه هستي..ببين اطرافيانت از كدام گروه..

وقتي اينا رو بدوني فكر نمي كني كه ميتوني آدم تاثير گزاري باشي.؟؟.آدمي كه جذابه؟؟..و ميتونه رو ديگرون نفوذ ايجاد كنه؟؟ .....اما بعد......

 

                     باور كنيد كه.....

 

باور كنيد نيروي آدمي بيكران است

باور كنيد هيچ كاري ار اراده آدمي خارج نيست

باور كنيد كه از عشق آفريده شده ايد پس عشق را بيافرينيد

باور كنيد كه خورشيد به خاطر شما طلوع ميكند

باور كنيد كه خدا هيچگاه از بندگانش نا اميد نمي شود ولي بندگان از او چرا

باور كنيد لايق بودن هستيد

باور كنيد كه اكنون مهم ترين لحظه است

باور كنيد كه روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد

باور كنيد كه شما هم ميتوانيد

تمام باورهاي خود را از ته دل باور كنيدتا زندگي شما را باور كند

                       ((تو از اين به بعد خودت را باور داري))


 
comment نظرات ()

 
شمع چهارم و احساس خوشبختی
نویسنده : morteza - ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳
 

شمع چهارم

شمعها به آرامي مي سوختند.فضا به قدري آرام بود كه مي توانستي صحبتهاي آنها را بشنوي .اولي گفت : من صلح هستم ! با وجود اين هيچكس نمي تواند مرا براي هميشه روشن نگه دارد.من معتقدم كه از بين ميروم.سپس شعله اش به سرعت كم شد و از بين رفت....دومي گفت: من ايمان هستم !با اين وجود من هم ناچارا مدت زيادي روشن نمي مانم بنا بر اين معلوم نيست كه چه مدت روشن باشم ...وقتي صحبتش تمام شد نسيم ملايمي بر آن وزيد و شعله اش را خاموش كرد..شمع سوم با ناراحتي گفت :من عشق هستم و آنقدر قدرت ندارم كه روشن بمانم مردم مرا كنار مي گذارند و اهميت مرا درك نمي كنند .آنها حتي عشق ورزيدن به نزديكترين كسانشان را هم فراموش ميكنند.و كمي بعد او هم خاموش شد.ناگهان پسري وارد اتاق شد و شمع هاي خاموش را ديد و گفت چرا خاموش شده ايد قرار بود كه شما تا ابد روشن بمانيد و با گفتن اين جمله شروع به گريه كرد..سپس شمع چهارم گفت نترس...تا زماني كه من روشن هستم مي توانيم شمع هاي ديگر را دوباره روشن كنيم "من اميد هستم"پسر با چشمهاي درخشان شمع اميد را برداشت و شمع هاي ديگر را روشن كرد...

 

 

احساس خوشبختي

 

با سلام به همه دوستاي خوبم..دوستاي خوبي كه با نظراشون منو شرمنده خودشون ميكنن..اين روزا يكي از چيزايي كه خيلي فكر منو مشغول كرده كلمه "خوشبخته"همه آدما به اين فكر ميكنن كه آيا در آينده خوشبخت ميشن يا نه..كمتر كسي و ميشناسم كه به اين فكر كنه كه در حال حاضر خوشبخت هست يا خير..حقيقتش اينه كه ما آدما خيلي فراموش كاريم..اگه يكم به قبلمون فكر كنيم ببينيم كه معيار هاي خوشبختي براي ما چي بوده الان به اين نتيجه ميرسيم كه پس حالا خوشبختيم..يا بزار يجور ديگه هم بگم..وقتي به اتفاقات اين اواخر توجه ميكنم مطمئن ميشم كه آدمه خوشبختي هستم..آره دلت ميخواد بدوني كي احساس ميكنم كه  انسان خوشبختي هستم؟؟

وقتي كه عكس و فيلم مردم زلزله زده بم رو ميبينم..ميبينم كه چطور  بدن تيكه تيكه عزيزترين كساشونو از زير خاك در ميارن و شبها جايي براي خواب ندارن و من راحت پاي تلويزيون ميشينم و به اين برنامه ها نگاه ميكنم و بد خلقي ميكنم كه چرا اينا رو نشون ميده و فيلمي نيست كه منو مشغول كنه و بد ترين نگرانيم اينه كه كارت اينترنتم تا صبح تموم نشه..

وقتي احساس ميكنم انسان خوشبختي هستم كه يه شب ساعت 12 شب بازم پاي تلويزيون اجساد سوخته كسايي و ميبينم كه در يه تصادف تو مسير بم زاهدان فقط و فقط اسكلتاشون باقي مونده..وقتي صندلي هاي يه اتوبوس رو ميديدم كه يكي دقيقا به همون صورتي كه نشسته بود جزغاله شده پيش خودم گفتم واقعا كه من خوشبختم...

وفتي تو تلويزيون راديو يا روزنامه هر روز و هر روز خبر انفجار يا كشتار مردم عراق فلسطين لبنان الجزاير و ..ميشنوم يه حس خوبي بهم دست ميده كه بهم ميگه تو خوشبختي...

وقتي توي مسير هر روزم خانواده فقيري و ميبينم كه شب توي خيابون خوابيدن و پدر اون خونواده با آشغالاي ميوه اهالي اون محل بچه هاشو سير كرده يه حسي مثل خوشبختي و توي وجودم احساس ميكنم...

دوستاي خوبم با تمام مشكلات كوچيك و بزرگي كه همه ما داريم ولي ميشه ردي از خوشبختي و توي مسير زندگي هاي همه مون پيدا كرد.من و شما هم ميتونستيم موقع زلزله توي بم باشيم..من و تو هم ميتونستيم توي همون اتوبوساي سوخته باشيم..من و تو هم ميتونستيم توي همچين خانواده فقيري زندگي كنيم ولب الان چي؟؟الان پشت كامپيوترامون نشستيم و گاهي از گرمي هوا شكايت ميكنيم...واي كه چقدر ما خوشبختيم..ولي فقط بايد ببينيم..فقط بايد حس كنيم...به نشونه هاي اطرافمون دقت كنيم...همه كائنات همه خلقت ها فقط و فقط براي اين اطراف ما هستند كه به ما نشون بدن ما چقدر خوشبختيم ولي اون رو احساس نمي كنيم...اين مشكلات كوجيك و بزرگ هم براي اينه كه ما قدر بدونيم قدر اين خوشبختي ها رو.....

دوست گلم..اي تو خوب مهربون..دعا بهترين وسيله براي رهايي از احساس پوچي و خالي بودنه...براي همه دعا كن..توي دعاهات  براي همه خير و خوبي و طلب كن..و مطمون باش كه همه اين مطلوبات به خودت بر خواهد گشت..انشاالله

 

هزار حهد بكردم كه سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم

 

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم

شمايل تو بدبدم نه عقل ماند و نه هوشم

 

اگر تو روي بپوشي و فتنه باز نشاني

كه من قرار ندارم كه از تو ديده بپوشم

 


 
comment نظرات ()

 
مشاهده‌ي هاله
نویسنده : morteza - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ،۱۳۸۳
 

مشاهده‌ي هاله

براي مشاهده‌ي هاله بايد آرامش و تمركز داشته باشيد و چشمان خود را به روش مخصوصي متمركز كنيد. بايد به هاله خيره شويد، نه اينكه به آن نگاه كنيد.

   براي تمرين، به نور مطلوب و ملايم نياز داريد ( نه تاريكي ). اين نكته خيلي مهم است كه هيچ نور قوي مستقيماً به چشمان شما نتابد يا منعكس نشود. بهترين حالت اين است كه نور از پشت و بالاي سر شما بتابد. اگر در هنگام تمرين منبعي از نور ( مثلاً يك پنجره كه نور زيادي را وارد اتاق مي‎كند ) در ميدان ديد شما قرار داشته باشد، شما را گيج خواهد كرد و ديدن هاله را مشكل‌تر خواهد ساخت. نور يك لامپ صد وات كه از بالا و پشت سر شما بتابد براي تمرين مناسب است.

                                                 مشاهده‌ي هاله‌ي اشياء

مرحله‌ي اول:كتابي را در كاغذي به رنگ آبي يا قرمز روشن بپيچيد و آن را به عنوان موضوع تمرين به صورت عمودي روي يك ميز به فاصلة حدود 2 متر از خود قرار دهيد. سپس با عقب و جلو رفتن، فاصله‎ي خود را با موضوع چنان تنظيم كنيد كه آن را كاملاً راست ببينيد. البته حداقل فاصله، نبايد كمتر از 2/1 متر شود. زمينه‎ي پشت موضوع بايد ساده و نسبتاً خنثي باشد. در برابر ديواري با رنگ روشن يا كاغذ ديواري زرق و برق دار به موضوع نگاه نكنيد. اگر رنگ ديوار مناسب كار شما نيست، يك تكه پارچه يا كاغذ با رنگ خنثي را به عنوان پرده روي ديوار آويزان كنيد. براي اين منظور ميتوان از يك ملحفه يا چند برگ كاغذ الگوي خياطي استفاده كرد.

توجه:

-   شما كتاب را فقط به عنوان يك پشتيبان و پايه براي كاغذ رنگي به كار مي‎بريد، يعني آنچه مي‎خواهيد ببينيد هاله‎ي كاغذ رنگي است نه هاله‎ي كتاب. مي‎توانيد به جاي كتاب آجري را در كاغذ رنگي بپيچيد، يا يك تكه كاغذ رنگي را روي ديوار آويزان كنيد.

-    هاله‎ي رنگهاي آبي و قرمز، روشن‌ترين و آسان‌ترين هاله‌ها براي ديدن هستند.

-  روشني و درجه رنگ هاله‎ي يك رنگ، به سايه و درجه‌ي آن رنگ بستگي دارد. بنابراين تنها از رنگهاي خالص و روشن استفاده كنيد.

مي‎توانيد از هر شيئ داراي رنگ روشن به عنوان موضوع استفاده كنيد: لباس‎ها، قوطي‎هاي آشپزخانه، اسباب بازيها، يا حتي تكه‌اي كاغذ رنگي كه به ديوار وصل شود، همه براي اين منظور مناسبند.

 

     مرحله‎ي دوم: چشمانتان را ببنديد، چند نفس عميق بكشيد و به خود آرامش بدهيد. وقتي كاملا‎ً احساس آرامش كرديد، به طرف موضوع نگاه كنيد. چشمان خود را روي فضاي كنار و پشت موضوع متمركز كنيد و در عين حال روي چيز خاصي متمركز نشويد. به عبارت ديگر، شما به ديوار پشت موضوع خيره مي‎شويد، اما روي آن تمركز نمي‎كنيد.

     نكته‎ي اصلي اين است كه با آرامش كامل چشمانتان را متمركز كنيد و موضوع را با ديد محيطي خود ببينيد ( منظور از ديد محيطي، بخش محيطي يا كناري ميدان ديد شما است نه گوشه‎ي چشمانتان ).

    با ملايمت و آرامش چشمان خود را خيره كنيد. به اين تمركز آرام عادت كنيد، چنان كه در هنگام تمرين، چشمها يا پيشانيتان را منقبض نكنيد. توجه كنيد كه شما بايد با تمركز قوي و در عين حال بسيار آرام و يكنواخت خيره شويد، چنان كه انگار با چشمان باز در رؤيا به سر مي‎بريد.

     هر گاه نياز به پلك زدن داريد اين كار را انجام دهيد، وگرنه چشمانتان دچار انقباض، سوزش و آب ريزش مي‎شوند. بدون تغيير دادن تمركزتان بطور طبيعي، پلك بزنيد و ذهنتان را مشغول آن نكنيد. پلك زدن تنها باعث خواهد شد كه هاله براي مدت يك يا دو ثانيه ناپديد شود، اما اگر آرامش خود را حفظ كنيد و به تمركز آرام خود ادامه دهيد، هاله دوباره به سرعت ظاهر خواهد شد. يادگيري حفظ تمركز در هنگام پلك زدن طبيعي، بخش مهمي از يادگيري مشاهده‎ي هاله است.

      مرحله‎ي سوم: پس از اجراي كامل مراحل قبل، چند كتاب را در كاغذهاي رنگي با رنگهاي اصلي متفاوت بپيچيد. هر چه رنگ كاغذ روشن‌تر باشد، هاله نيز روشن‌تر و مشاهده‎ي آن آسانتر است.

     هر يك از كتابها را جداگانه مشاهده كنيد و در هر مورد رنگي را كه مي‎بينيد بنويسيد. كتابها را دو تا دو تا مشاهده كنيد و ببينيد كه چگونه رنگهاي هاله‎هاي آنها بر يكديگر اثر مي‎كنند. كتابها را جابجا كنيد، آنها را با هم مخلوط كنيد، آنها را روي هم، يا به صورت رديفي كنار هم قرار دهيد و مشاهده كنيد.

 

 

                                                      مشاهده‌ي هاله‌ي گياهان

    يك گلدان گياه يا چند گل تازه را براي ديدن هاله‎ي آنها مورد مطالعه قرار دهيد. هاله‎اي كه اطراف آنها مي‎بينيد يك هاله‎ي زنده است. اثر رنگهاي هاله‌اي گلبرگها و برگها را بخاطر بسپاريد. سايه رنگ نارنجي كه در اطراف بخشهاي سبز گياهان مانند ساقه‌ها و برگها مي‎بينيد، مربوط به هاله‎ي رنگ سبز است، همانطور كه در بررسي كتاب سبز، هاله‎اي به اين رنگ را مشاهده كرديد. رنگهاي گلبرگها، هاله‌اي به رنگهاي ديگر ايجاد خواهند كرد.

    هاله‌هاي زنده، ظريفتر و مبهم‌ترند و بنابراين ديدن آنها كمي مشكل تر از ديدن يك هاله‎ي تك رنگ است. اگرچه با تمرين مشاهده‎ي هاله‎ي گياهان نيز آسانتر خواهد شد.

    هاله‎ي يك درخت را مشاهده كنيد. درختي با اندازه‎ي مناسب انتخاب كنيد، كه بتوانيد آن را بطور مشخص و برجسته در زمينه‎ي آسمان نگاه كنيد. بهترين روش مشاهده‎ي درخت، اين است كه در ساعات اول يا انتهاي روز در حالي كه خورشيد پشت سر شما است به آن نگاه كنيد. اگر نور خورشيد، يا هر بازتاب قوي ديگر به چشمان شما بتابد، ديدن هاله‎ي درخت بسيار مشكل خواهد شد. هاله‌ي اطراف درخت به مراتب باشكوه‌تر و قوي‌تر از يك گياه كوچك است. رنگ هاله‎ي يك درخت، نه تنها به رنگ برگها و پوسته‎ي درخت، بلكه به رنگ آسمان نيز بستگي دارد. در يك روز آفتابي، هاله‎ي يك درخت به صورت سايه‌اي از رنگ آبي به نظر مي‎رسد. در يك روز ابري هاله‎ي درخت به رنگ خاكستري -كرم ديده مي‎شود.

      فاصله‎ي مناسب براي ديدن هاله‎ي درخت، بستگي به اندازه‎ي آن درخت دارد. شما بايد بتوانيد تا نوك درخت را بطور كامل در ميدان ديد خود داشته باشيد. حداقل فاصله‎ي شما از درخت، بايد تقريباً سه برابر بلندي آن درخت باشد.

    هاله‎ي يك درخت، بسته به اندازه و قدرت آن درخت مي‎تواند عظيم باشد. گاهي مي‎توانيد در بالاترين قسمت هاله‎ي يك درخت، يك جلوه‎ي فواره‎اي مشاهده كنيد، مانند اينكه هاله‎ي درخت، از نوك آن بيرون پاشيده مي‎شود. دقيقاً مشخص نيست كه چه چيزي اين پديده را ايجاد مي‎كند، و در مورد هر درختي هم مشاهده نمي‌شود. بعضي معتقدند كه روح درخت يا روح طبيعت كه درون درخت زندگي مي‎كند اين پديده را ايجاد مي‎كند. به نظر مي‎رسد كه بعضي از درختان داراي نوعي شعور و آگاهي هستند، بنابراين ممكن است اين عقيده صحيح باشد.

 

                                                     مشاهده‌ي هاله‌ي حيوانات

    در اين تمرين، از يك حيوان استفاده كنيد: يك سگ، گربه، شتر، گاو، يا هر حيوان ديگري كه در دسترس شما است. حيوان را در هنگام استراحت، مورد مشاهده قرار دهيد. هاله‎ي حيوان ازلحاظ تنوع رنگها مانند هاله‎ي انسان نيست، اما به هر حال مطالعه‌ي هاله‎ي حيوان نيز تمرين خوبي است. به ياد داشته باشيد كه رنگ پشم حيوانات بر رنگ هاله‎ي آنها اثر مي‎گذارد.

    در هاله‎ي يك حيوان، بيماري قابل تشخيص است. همانطور كه هاله‎ي انسان بيماري را نشان مي‎دهد. بنابراين مشاهده‎ي هاله‎ي حيوانات، تمرين خوبي براي تشخيص نشانه‎هاي اوليه‎ي بيماري در يك هاله است.

 

 

                                                 مشاهده‌ي هاله‌ي انسان

   در اين مرحله، مي‌توانيد هاله‎ي خود را مشاهده كنيد. اين كار را مي‎توانيد در محيط بيرون، در حالي كه خورشيد پشت سر شما است، يا درون خانه در برابر يك زمينه‎ي خنثي انجام دهيد. دست خود را دور از بدن نگهداريد و هاله‎ي دست و ساعد را مطالعه كنيد. همچنين مي‎توانيد دراز بكشيد و هاله‎ي پاهاي خود را مشاهده كنيد.  

 

    مشاهده‎ي هاله‎ي ديگران: در آغاز بهتر است هاله‎ي افراد ديگر را در دو مرحله مشاهده كنيد:

    مرحله‌ي اول: از سوژه ( فرد مورد نظر ) بخواهيد كه يك لباس رنگي بپوشد ( نوع لباس مهم نيست ). مي‎توانيد از هر رنگي به جز آبي استفاده كنيد ( رنگ آبي را مورد استفاده قرار ندهيد، زيرا اين رنگ غالب مي‌شود و رنگ زرد تفكر را كه اغلب در  اطراف سر ديده مي‌شود محو و پنهان  مي‌كند. )

     ناحيه‌ي گردن بايد برهنه باشد. ابتدا ناحيه‌ي   شانه را به همان روشي كه در قسمت مشاهده‌ي هاله‌ي اشياء شرح داده شد مشاهده كنيد . خواهيد توانست هاله‌ي رنگ لباس را كه در اطراف شانه انباشته و تقويت مي‌شود به راحتي مشاهده كنيد.

    يادتان نرود كه همراه با همه‌ي اين تمرينها ، انجام فعاليت گشايشي ذهني را نيز ادامه دهيد.

    وقتي هاله‌ي پيراهن را در اطراف شانه به روشني مشاهده كرديد ، نگاه خود را كمي بالاتر ببريد به طوري كه به فضاي پشت ناحيه‌ي برهنه گردن خيره شويد . هاله‌ي پيراهن را در ميدان ديد خود نگهداريد و ببينيد كه چه رنگهاي ديگري را مي‌توانيد اطراف گردن مشاهده كنيد.

   اين تمرين شما را مطمئن مي‌كند كه چشمها و چشم سوم شما هماهنگ با هم عمل مي‌كنند ، همانطور كه در مورد كتاب اين هماهنگي وجود داشت.

    مستقيماً روي گردن سوژه خيره نشويد . هميشه بايد هاله‌ها با ديد محيطي مشاهده شوند. در اين مرحله بايد بتوانيد رنگي كمي متفاوت را بالاي هاله‌ي پيراهن ، در اطراف سر و گردن مشاهده كنيد.

   اكنون نگاه خود را كمي بالاتر ببريد بطوري كه خط نگاه شما همسطح با ناحيه‌ي سر باشد . همچنان با آرامش خيره شويد و چيزي را تغيير ندهيد. شما بايد بتوانيد در اطراف ناحيه‌ي سر مقداري رنگ زرد مشاهده كنيد.

   وقتي هاله‌ي سر و گردن را مشاهده كرديد، از سوژه بخواهيد مقداري محاسبه‌ي ذهني رياضي انجام دهد يا سخت درباره‌ي چيزي فكر كند . دقت كنيد كه وقتي سوژه اين كار را انجام مي دهد ، هاله‌اش درخشانتر مي‌شود.

    مرحله‌ي دوم: از سوژه بخواهيد كه بعضي از لباسهاي رو را از تن درآورد . ناحيه‌ي برهنه‌اي از پوست را در برابر يك زمينه‌ي خنثي بررسي كنيد ( به همان روش مشاهده‌ي هاله‌ي كتاب ) . ناحيه‌ي بالاي بازو و شانه بهترين نقطه براي شروع بررسي است .

    در مشاهده‌ي پوست برهنه ، اولين چيزي كه خواهيد ديد نوري ضعيف و لرزان و مبهم در هوا ، در فضاي كنار پوست است . سپس خواهيد ديد كه هاله‌ي اتري ، از پوست پديد مي آيد . اين هاله مانند دودي به رنگ آبي‌كمرنگ است كه به پوست متصل مي‌باشد . هاله‌اي كه مي بينيد كاملاً مشخص است و بطور طبيعي حدود نيم اينچ (3/1سانتي متر ) قطر دارد.

   اگر تمركز خود را حفظ كنيد رنگهاي اصلي هاله، شروع به تشكيل و تمايز خواهند كرد. ابتدا يك نوار باريك رنگي را مي بينيد كه مرز هاله را مشخص مي‌كند. اين نوار رنگي تا مدت كمي پديدار و ناپديد يا بزرگ و كوچك مي‌شود . اين قسمت ممكن است نااميد كننده باشد ، اما اگر به كار خود ادامه دهيد مشاهده‌ي آن آسانتر خواهد شد . نوار رنگي به تدريج بزرگتر ، پهن‌تر و مشخص‌تر خواهد شد. اگر تمركز خود را حفظ كنيد، پهناي آن به چند اينچ يا بيشترخواهد رسيد . در ضمن تشكيل رنگ ، ممكن است هاله‌ي اصلي بارها ناپديد و دوباره پديدار شود . علت آن پلك زدن و تغييرات جزئي كانون بينايي است و قابل پيشگيري نيست.

    توصيه : روشني هاله‌ي يك شخص تا حدود زيادي به خلق و احساس او بستگي دارد . اگر شخص احساس شادي و سر زندگي داشته باشد ، هاله‌ي اوبسيار قوي‌تر ، بزرگتر و روشن‌تر خواهد بود . سعي كنيد موسيقي مورد علاقه‌ي شخص داوطلب را پخش كنيد يا براي او چند لطيفه تعريف كنيد و او را به خنده بيندازيد. اين كار انرژي هاله را افزايش خواهد داد و ديدن آنرا براي شما ساده‌تر خواهد كرد. 

                                             

 


 
comment نظرات ()

 
بی تو مهتاب شبی..............
نویسنده : morteza - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳
 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه يادم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد  عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم ...

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام....بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم  نتوانم

روز اول كه نگاهم به تمناي تو پر زد

چو كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم

باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد

يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم..نگسستم نرميدم.

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم.............

 


 
comment نظرات ()

 
هیپنوتيزم خودهیپنوتيزم تنفس
نویسنده : morteza - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸۳
 

هيپنوتيزم
امروز ميخواهم نکاتی را در مورد هيپنوتيزم وروشهای خود هيپنوتيزم
برای شما دوستان توضيح بدهم.
(لطفا تمرينات را در جايی ارام وحتی الامکان کم نور انجام دهيد.)
ابتدا به پشت بر روی زمين دراز بکشيد، چشمان خود را به آرامی ببنديد سپس بدن خود را کاملا
شل و وانهاده کنيد. ( هيچ قسمت از بدن نبايد منقبض و سفت باشد ) ،سپس حواس خود را به پايين ترين قسمت بدن خود يعنی پاها متمرکز کنيد، انگشتان پا را کاملا حس کنيد،حالاهمين عمل رابه ترتيب ازپايين به بالابرای کليه اعضا بدن خود انجام دهيد.
((در حين تمرين حواس خود را بجز بر اعضا بدن به چيز ديگری معطوف نکنيد.))
اکنون به ارامی نفس عميقی بکشيد و چند ثانيه نفس خود را حبس کنيد سپس خيلی ارام نفس رابيرون بدهيد.سعی کنيد هنگام تنفس با بالا و پايين بردن شکم تنفس کنيد نه با قفسه سينه خود.
((( تنفس در هيپنوتيزم يکی از اصلی ترين نکات محسوب ميشود،که در پايان توضيحات کاملی را خواهم داد. )))
عمل تنفس را به آرامی و به تعداد ۴۰مرتبه تکرار کنيد ،سپس از عدد هفت تا يک به آرامی در ذهن خود بشماريد و با هر شمارش به خودتان تلقين کنيد که ارامتر و ريلکس تر ميشويد وقتی در ذهن خود به شماره يک رسيديد به خود تلقين کنيد که در حالت عميق خود هيپنوتيزم قرار داريد. اين کليد شرطی شدن شماست( ۷ تا ۱ ) که برا ی خارج شدن از حالت هيپنوز نيز با شمردن يک تا هفت (معکوس حالت اول) و تلقين به خود که من با هر شماره شادابتر و سر حالتر ميشوم از هيپنوز خارج ميشو يــد .
اکنون چشمان خود را خيلی ارام به سمت پيشانی و ابروها بالا ببريد و در همين حالت بمانيد،اين حالت شبيه حالت چشمان شما موقع خواب ميباشد.بعد از لحظاتی چشمان شما خود به خود در اين حالت باقی ميمانند.حالا تصور کنيد در يک مکان زيبا و دوست داشتنی قرار داريد سعی کنيد تمامی اجزا و زوايای ان مکان را خوب تصور کنيد، شايد در اوايل کار چندان ساده و راحتی نباشد ولی به مرور امکان پذيرست.
سعی کنيد صداها،رنگها ،بوها وحتی مزه اشياء و هر چيزی را که در ان مکان زيباست حس کنيد
وآنها را واقعا لمس کنيد.حالا بدن شما درچنان ارامش عميق و زيبايی قرار دارد که می خواهيد مدتها در اين حال باقی بمانيد.( در اين مرحله،بستگی به استعداد افرد در هيپنوتيزم شدن ،فرد حالات مختلفی را تجربه ميکند )حالا شما می توانيد تلقينات خود را انجام دهيد که هم ميتواند شامل تلقين يک عبارت(مانند: من هر روز شجاعتر و موفقتر ميشوم و...) و يا تصور يک موفقيت باشد،که بهترين نوع تلقين نيز همين تصور و به تصويرکشيدن يک موضوع خاص و مورد علاقه می باشد البته بارعايت ظرافت وحس و ديدن نکات ريز ان موضوع( شکل،رنگ،بو،طعم ) که هر چه تصور شما قويتر و بيشتر باشد تلقين کاملتر وموثر خواهد بود.پس از اتمام کار با گفتن کليد شرطی به ارامی از حالت هيپنوز خارج ميشويد.

۱:سعی کنيد تمرينات را در مکان وساعت ثابتی انجام دهيد تا نسبت به ان ساعت ومکان شرطی شويد
۲: برای بدست آوردن نتايج بهتر هر روز سه بار و حداقل يک بار تمرينات را انجام دهيد
۳:مدت تمرين وتلقين از بيست دقيقه کمتر نباشد
۴:بين تمرينات روزانه تاخير نياندازيد

با تکرار و تمرين روزانه به درجات بالاتری از هيپنوتيزم دست پيدا ميکنيد.(( در اين مرحله شديدا از شتاب و عجله دوری کنيد و تمرينات را در کمال ارامش انجام دهيد تا به نتيجه دلخواه دست پيدا کنيد. ))

سلام خدمت همه عزيزان
اميدوارم تمرينات خود هيپنوتيزم را به خوبی انجام داده باشيد،موفقيت در خود هيپنوتيزم
و انجام منظم تمرينات آن علاوه بر داشتن آثار سودمند و مفيد ،باعث ميشود در ساير تمرينات وعلوم متافيزيک نيز موفق تر و بهتر عمل کنيد.

امروز به طور مختصر درباره روشهای تنفسی وفوائد آن نکاتی را اموزش ميدهم
همانطور که قبلا گفتم علم تنفس يکی از مهمترين و اصليترين چيزی است که ما بايد آنرا
بدانيم.روشهای گوناگونی برای انجام تمرينات تنفسی وجود دارد که امروز به چند مورد آن اشاره ميکنم.
۱:ابتدا به ارامی هوا را به داخل فرو ميبريم (عمل دم)،سپس هوا را چند ثانيه در داخل شکم حبس ميکنيم ،سپس به ارامی ان را بيرون ميدهيم(عمل بازدم)
در هنگام تنفس بايد دقت کرد که به صورت شکمی تنفس کنيد يعنی با ناحيه پايينی سينه و نه با سينه ها ، سينه ها نبايد حرکتی داشته باشند.بعد از اين که عمل دم را انجام داديد به مدت ۵ ثانيه آن را حبس کنيد سپس خيلی ارام( بهتر است مدت زمان بازدم ۲برابر عمل دم باشد)آنرا بيرون دهيد. به مرور زمان حبس را افزايش دهيد مثلا(۱۰-۲۰-۳۰ ثانيه) ولی از فشار آوردن به خود شديدا پرهيز کنيد.
۲:هوا را از يک سمت بينی به داخل داده وسپس از سمت ديگر بينی خارج کنيد،اين عمل را متناوبا با هر دو سوراخ بينی خود انجام دهيد وميتوانيد از دستانتان هم کمک بگيريد،اين حرکت در افزايش تمرکز نيز موثر است.
انواعي از روشهای ديگر هم وجود دارد که بعدا به آنها مي پردازيم.

بعد از تسلط کافی به عمل تنفس و انجام اگاهانه تنفس عميق به سراغ يک تمرين ديگر ميرويم
اين تمرين< توقف فکر > ناميده ميشود ويکی از قويترين ودر عين حال سخت ترين تمرينات در متافيزيک به شمار می آيد.
تمرين توقف فکر و تمرينات تنفسی به عنوان شاه کليد ورود به دنيای علوم خفيه است وانجام صحيح اين دو تمرين دربهای طلايی را به روی شما باز ميکنند و باعث شکوفاشدن نيروهای درونی شماميشوند ( تله پاتی . روشن بيني و ... )
برای انجام اين تمرين روی يِک صندلي بنشينيد و يا بر روی زمين دراز بکشيد سپس چند نفس عميق بکشيدم وبدن خود را شل وريلکس کنيد . چشمان خود را ببنديد و حالاسعی کنيد به چيزی فکر نکنيد .ونسبت به هر گونه فکری و عملی بي تفاوت بمانيد تا افکار مزاحم و پراکنده از گردونه ذهن خارج شوند بعد از کمی تمرين ذهن بطور آهسته از افکار مزاحم پاک ميشود ونوعی ارامش وسکون ذهن را در بر می گيرد البته همانطور که در ابتدا گفتم اين تمرين بسيار سخت ومشکل است ونياز به تمرين وپشتکار فراوان دارد ولی با تمرين قادر خواهيد بود انرا انجام دهيد.
اين سکون وخلا ذهنی، انرژی شما را ذخيره ميکند تا برای انجام اعمال
متافيزيکی مورد استفاده قرار دهيد و نوعی ارامش و انرژی را به شما ميدهد .(تمرين کنيد تا فوائد انرا خودتان لمس کنيد.)
تمرين منظم خود هيپنوتيزم ومخصوصا تنفس صحيح(تنفس عميق ) شما را برای اين تمرين آماده تر ميکند.
بعد از اينکه موفق شديد ذهن خود را از افکار پراکنده ومزاحم پاک کنيد مدت توقف فکر را به مرور افزايش دهيد اگر موفق شويد مدت اين توقف را به يک ساعت افزايش دهيد جریانی از انرژی را کاملا حس ميکنيد.


 
comment نظرات ()

 
برداشتهاي نادرست از موفقيت
نویسنده : morteza - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

برداشتهاي نادرست از موفقيت

 

1-برخي از افراد به دليل تحصيلات و تجربيات اندكي كه دارند نمي توتنند موفق شوند.

 

2-افراد موفق دچار اشتباه نمي شوند.

 

3-براي رسيدن به موفقيت بايستي روزانه 6 ساعت و يا حتي بيشتر كار كنيد.

 

4-اگر قوانين را در جهت منافع خود اجرا كنيد به موفقيت مي رسيد .

 

5-اگر در راه رسيدن به موفقيت از كسي كمك بگيريد اين ديگر موفقيت نيست.

 

6-براي رسيدن به موفقيت بايد خيلي شانس داشته باشيد.

 

7-تنها در صورتي به موفقيت رسيده ايد كه پول بيشتري در بياوريد.

 

8-تنها در صورتي ميتوان گفت كه موفق شده ايد كه همه شما را بشناسند.

 

9-موفقيت هدف است.

 

10-اگر براي يك بار هم كه شده موفق شوم ديگر مشكلي نخواهم داشت.

 

ان ال پي در باره موفقيت چه ميگويد؟

 

در روش ان ال پي ما با عنصر آشنا ميشويم كه شناخت اين سه عنصر سرعتي اعجاب آور به موفقيت ما ميدهد...اين سه عنصر عبارتند از:

 

1-نتيجه وهدف:اول بايد بدانيم كه چه ميخواهيم و چه نتيجه اي را انتظار ميكشيم . اين هدف بايد دقيقا روشن باشدو نقطه مجهولي نداشته باشد.مثلا اين كه من  ميخواهم تا 5 سال ديگر 3 ميليارد تومن پول داشته باشم يا من تا 4 سال ديگر بايد مدرك مهندسي برق بگيرم من تا 7 سال ديگر منزلي در منطقه خوبي از تهران(دقيقا بايد بدانيد كجا)خواهم داشت و از اين قبيل ..شفاف بودن هدف و خواسته ما مسير حركت و رسيدن به موفقيت را سريعتر ميكند ..وقتي آنچه را كه ما ميخواهيم براي خودمان روشن و دقيق باشد تمام نيروهاي خارجي و داخلي به كمك ما  مي آيند تا به هدف نزديك تر شويم ...

 

 

2_تيز حسي:هوشيار باشيد دريچه هاي حواس خود را باز نگه داريد تا آنچه را كه به دست مي آوريد متوجه شويد..اگر ما علائم و نشانه هاي موفقيت را درك نكنيم شايد موفقيت تا نزديكي ما بيايد و ما از اون بيخبر بمانيم پس بايد حواس خودمون رو واسه استقبال از موفقيت آماده و هوشيار نگه داريم..

 

 

3_انعطاف پذيري:انعطاف پذير باشيد .آنقدر در رفتارتان تجديد نظر كنيد تا به خواسته هايتان برسيد..""اگر هميشه كاري را بكنيد كه هميشه كرده ايد هميشه به نتيجه اي مي رسيد كه هميشه گرفته ايد."".اگر كاري كه ميكنيد موثر نيست كار ديگري بكنيد..

 

 


 
comment نظرات ()

 
شاد باش
نویسنده : morteza - ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

سلام. سلام امروزمو به اون دسته از دوستائی تقدیم میکنم که به بودن خودشون اعتقاد دارن . شعار نمیدن و با واقعی بودن زندگی می کنن .

چقدر خوبن اون آدمائی که توی اندوه غرق نمی شن و فقط نظاره گر زندگی اند و از اون لذت می برن . کاشکی بدونیم اندوه هم یه سری از زیبائیهای خاص خودشو داره و زیبائی هم یکی از قطبهای زندگیه.

شادی مثل یه موج روان میمونه که روی سطح اقیانوس اندوه در حال تلاطم هستش.

چرا وقتی غمگینی شروع نمی کنی به آواز خوندن؟یا دعا نمی کنی و تو دعاهات از قشنگی های زندگی حرف نمیزنی و خدا رو شکر نمی کنی.

اگه اندوهمونو به جشن تبدیل کنیم ،اونوقته که می تونیم از مرگ یه حیات دوباره به وجود بیاری ، پس تا وقت داری این هنرو یاد بگیر.

نذار قبل از اینکه این هنرو یاد بگیری مرگ بهت یاد بده خیلی آسون از همه چی دل ببری .(( اینو باور کن که اگه بتونی ماهیت اندوه رو تغییر بدی می تونی ماهیت مرگ رو هم تغییر بدی ))

اگه بتونی بدون قید و بند جشن بگیری و پایکوبی کنی میتونی موقع مرگ هم بخندی، شادی کنی و از دنیا بری . اونوقت مرگ نمی تونه تورو بکشه این توای که مرگ رو کشته ای.

شروع کن، امتحان کن و باور کن چیزی برای باختن وجود نداره.

سعی نکن تو اون دسته از آدمائی باشی که با اینکه میدونن چیزی برای از دست دادن وجود نداره ولی زحمت امتحان رو به خودشون نمیدن و بدون شک بازنده اصلی اونا هستن.

واقعا چیزی برای از دست دادن وجود داره؟؟؟؟؟؟

وقت لبخند گلاس

                              بگو فردا مال ماست!!!

 


 
comment نظرات ()

 
خارج شدن از بدن - روش طناب
نویسنده : morteza - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

خارج شدن از بدن - روش طناب

اين روش يک ابداع فکری از روبرت مونرو۱ است. روش خيلی موثری است. ولی هرروشی هرچقدر هم نو و خلاق باشد باز هم چيزی را می طلبد و آن آمادگی شماست. آمادگی فکری تدريجا حاصل ميشود ولی آمادگی جسمی موضوعی است که من الان آن را باشما درميان ميگذارم. قرار دادن جسم در حالت رهايی و سنگينی يکی از رازهای موفق شدن در هر روشی ميباشد. تکنيک رسيدن به اين حالت را هم به شما ياد خواهم داد. تمرکز فکر هم نياز ديگری است که مطلق نيست و ما در اين روش به آن نياز نسبی داريم و آن هم تدريجا به درجه بالاتری ترقی خواهد کرد بدون اينکه حتی آن را احساس کنيد. تمرکز فکر در حالت بالا که حالت رهايی کامل بدن و احساس سنگينی ميباشد به راحتی قابل تقويت است. برای شروع يک مکان تاريک يا نيمه تاريک انتخاب کنيد و مطمئن شويد که مکان کاملا ساکتی است. به وضعيت خوابيده قرار بگيريد بطوريکه سرتان به سمت شمال و پاهايتان به سمت جنوب باشد. لباستان کاملا راحت باشد. اکنون برای قرار گرفتن در وضعيت رهايی کامل بدن و سنگينی مراحل زير را اجرا کنيد:

۱.> چشمانتان را ببنديد. اکنون تک تک قسمتهای بدنتان را منقبض کنيد و پس از ۱۰ شمارش آنها را رها کنيد. ابتدا پاها بعد دستها، شکم، چشمها، و سر و گردن. برای قسمت آخر ميتوانيد سرتان را به ارتفاعی ۱۰ س.م از زمين نگهداريد و به محض انتهای شمارش آن را رها کنيد.

۲.> پس از انجام مرحله اول ۲۰ نفس خيلی عميق بکشيد و سعی کنيد بدنتان را بيشتر از قبل در حالت آرامش و رهايی قرار دهيد. به تنفستان فکر کنيد. سعی کنيد بدنتان سنگين شود. بعد از آن خيلی عادی نفس بکشيد.

بعد از اينکه مراحل بالا را انجام داديد روش طناب روبرت مونرو را ادامه دهيد.

روش طناب: همانطور که درحالت خوابيده هستيد و چشمانتان بسته است تصور کنيد که يک طناب از سقف آويزان است و سر طناب در نزديکی شما است. حالا اينطور تصور کنيد که طناب را گرفته ايد و همانطور که به حالت خوابيده هستيد بالا و بالاتر ميرويد. نيازی نيست حتما طناب را ببينيد. با تمام وجود احساس کنيد که طناب را با دستهای خيالی خود گرفته ايد و از آن بالا و بالاتر می آييد. نکته مهمی که در اين روش وجود دارد اينست که شما بايد خودتان باشيد. يعنی در حاليکه که از طناب بالا و بالاتر ميرويد نظاره گر نباشيد بلکه کالبداختريی باشيد که در حال بالا رفتن از طناب است. و تا ميتوانيد از اين طناب خيالی بالا و بالاتر برويد و تا ميتوانيد از جسمتان دور شويد. در صورتی که جسمتان کاملا آماده باشد ميتوانيد حتی در اولين بار برونفکنی کالبداختری را تجربه کنيد. سعی کنيد هر روز يکبار اين تمرين را انجام دهيد تا به ذهن و جسمتان تمرين دهيد و آنها را آماده و آماده تر کنيد.


 
comment نظرات ()